مشروح بيانات آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اعضاي شوراي فرهنگ عمومي استانها با معظم له (۱۹/۴/۱۳۷۴)

چاپ


 

مسأله فرهنگ عمومي، مسألة جديدي است و شايد قبلاً اهل فكر و فرهنگ و صاحب نظران مسايل فرهنگي، به اين معنا كمتر انديشيده بودند و كمتر اعتقاد داشتند كه براي هدايت و ادارة فرهنگ عمومي جامعه، يك كار ويژه لازم است. بنابراين فرهنگ عمومي در جامعة ما، رها شده بود و نسبت به اين كه كدام صدا قوي تر و كدام دست چيره­ تر و كدام مهارت و ذوق تواناتر بود؛ در صحنة زندگي مردم حضور پيدا مي­كرد و آنها را به سمت اين يا آن پديدة فرهنگي مي ­كشاند. اين كه يك جمعي بنشيند و فكر كنند كه چگونه مي­شود فرهنگ عمومي جامعه را شكل داد و به سمت صحيحي هدايت كرد  و عوامل ناخالص را از آن زدود، امر تازه­اي است كه ابتدا در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح شد.

 

 

خصوصيت كارهاي تازه اين است كه چون روال مشخص ندارد كساني كه بالمباشره مسوول آن هستند، مي­بايد دو خصوصيت را رعايت كنند: اول اين كه وقت بگذارند و ذوق و ابتكار و توانايي­ها و مهارتها را به كار ببرند و از جان و ذهن و فكر و وقت خودشان سرمايه­گذاري­ كنند. اگر اين مهم حاصل شد، بعد نوبت به اين موضوع مي­رسد كه ببينيم كدام دستگاه­هاي ديگر نيز بايد با شما همكاري كنند؛ مثل صدا و سيما، مطبوعات و شخصيت­هاي عمدة فكري و فرهنگي كه گاهي يك كلمة حرفشان، شكل دهنده جرياني در فرهنگ جامعة ماست. بنابراين اول بايد اين قاعده درست شود، بعد كه اين قاعده شكل بست، آن وقت خيلي از كارها را مي­توان براساس آن انجام داد.

فرهنگ عمومي دو بخش دارد، يك بخش آن چيزهايي است كه خيلي بارز و ظاهر است و جلوي چشم ماست و با سرنوشت يك ملت سروكار پيدا مي­كند؛ اين گونه هم نيست كه ارتباطي به آينده و مسير ملت نداشته باشد، بلكه بر روي حركت ملت و زندگي آنها تأثير بلند مدت دارد. مثلاً لباس و شكل آن كه جزو فرهنگ عمومي است، از مصاديق اين بخش است. چه لباسي بپوشيم؟ چگونه بپوشيم؟ زنها و مردهاي ما از كدام الگو و پوشش استفاده كنند؟ اينها همه جزو مصاديق و نمونه هاي بارز فرهنگ عمومي جامعه است. يا فرض بفرماييد شكل معماري در جامعه و نوع خانه­هاي ساخته شده در زمان قديم و جديد و كيفيت زندگي ساكنان اين دو نوع خانه نيز از مصاديق همين بخش است. يا مثلاً حتي شكل در و پنجره و نحوة ارتباط اتاقها با هم، هر كدام تأثيرخاصي بر روي ذهنيات و خلقيات و منش و تربيت افراد دارد. امروزه خوشبختانه مي­بينيم كه در گفته­ها و نوشته­ها و ميزگردها، روي معماري سنتي ايراني تكيه مي­شود (البته در عمل نمي­دانم تا چه اندازه مورد توجه قرار مي­گيرد.) بالاخره اين ملت كهن و بزرگ، سبك معماري خاص خودش را دارد و قبل از آن كه سبك معماري اروپايي وارد اين كشور بشود، خودش سبك معماري داشته است. اينها از موارد فرهنگ عمومي است. بنابراين تأثير اين نوع فرهنگ بر روي سرنوشت ملت، بلند مدت است. بالاخره هر گونه لباس و رفتاري و هر جور نشستن بر سر سفره­اي و هر طور مواجه شدن در حرف زدن، تأثيراتي در شكل بخشيدن به شخصيت افراد جامعه دارد و نمي­شود منكر اين حقيقت شد.

نوع ديگري از نمونه­هاي فرهنگ عمومي وجود دارد كه تأثيرش فوري و محسوس است. اگر چه خودش خيلي محسوس نيست، ليكن تأثيراتش بر سرنوشت يك جامعه و مسير آن، خيلي محسوس است. عمدة اين نوع فرهنگ، اخلاقيات فردي و اجتماعي مردم يك جامعه است. فرض بفرماييد اگر افراد يك جامعه وقت­شناس باشند، وقتي شما وارد اين جامعه شديد، به راحتي به دست نمي­­آوريد كه مردم وقت شناس هستند يا خير. ليكن تأثير وقت­شناسي در سرنوشت جامعه، فوق­العاده مهم است . وجدان كاري هم همين اهميت را دارد. يعني افراد يك جامعه به آن كاري كه قبول كرده­اند، خود را متعهد بدانند و احساس وجداني نسبت به آن داشته باشند. سرهم­بندي و رفع تكليف در كار نباشد، بلكه آن كار را به صورت كامل انجام دهند. اين عناوين از جمله خلقيات يك ملت است و تأثيرش در زندگي و سرنوشت يك ملت خيلي زياد است.

عموم آن چيزهايي كه ملل اروپايي به بركت آنها توانستند پيشرفتي در زندگي خودشان به وجود آورند، در اسلام مورد توجه واقع شده است. تصادفي نبود كه يك ملتي در قعر ظلمات جهل  و خرافه و عقب­ماندگي زندگي كند و نه كتاب و كتابخانه داشته باشد و نه از اوليات علم و معرفت برخوردار باشد، ولي ناگهان در ظرف مدت نزديك به يك قرن، خودش را از اعماق منجلاب بيرون بكشد. البته در زمينه­هاي مادي، متأسفانه حركت اروپا با حركت به اصطلاح روشنفكري همراه شد كه عملاً به حذف دين از صحنة زندگي مردم منجر شد و به تفكر اصالت الانسان در فلسفه و روش، بهاي بيشتري داده شد. عيب كار آنها همين بود والا اگر معنويت را كنار نمي­گذاشتند، بلاشك زندگي آنها امروزه به مراتب بهتر از گذشته بود و نورانيت علم در آن ناحيه، صدها و هزارها برابر مي­شد؛ ولي به هر حال به نقاط مثبتي در زندگي توجه داشتند كه توانست آنها را از منجلاب بيرون آورد. شما اگر به تاريخ اروپا نگاه كنيد، اين نقاط مثبت را مي­توانيد پيدا كنيد. عموم خلقيات مثبتي كه يك ملت را از حضيض بيكارگي و فقر و ذلت و عقب­ماندگي مي­تواند بيرون بكشد و به اوج پيشرفت مادي برساند در اسلام مورد توجه و توصية مؤكد قرار گرفته است. هر كس به مفاهيم اسلامي مراجعه كند، اين موضوع را تصديق خواهد كرد.

خصوصياتي كه اما امروز كمبود آنها را در ميان ملت خود احساس مي­كنيم، ريشه در گذشتة تاريخ ما دارد. متأسفانه آن روزي كه در داخل كشور ما حركت روشنفكري به وجود آمد و عده­اي احساس كردند كه بايد رو به غرب كنند و از آنها ياد بگيرند، نقاط مثبت آنها را ياد نگرفتند، مكرر گفته­ام كه روشنفكري در ايران، از اول بيمار متولد شد. هنوز هم گريبان روشنفكران ما در قبضة همان بيماري است. متأسفانه هنوز هم آثار و تبعاتش وجود دارد. به جاي آن كه خلقيات مثبت را از آنها ياد بگيرند و ترويج كنند، چيزهايي ظاهري و كم ارزش و مضر و يا آزادي جنسي و اختلاط زن و مرد و بي اعتنايي به معنويت و حذف دين و بدگويي به روحانيت را ترويج مي­كنند و به مسايلي مثل لباس و ميز و صندلي اين قبيل چيزها كه يا خيلي كم­اهميت است و يا اصلاً اهميت ندارد و يا حتي مضر است، دامن مي­زنند.

ما كه بحث تهاجم فرهنگي را مطرح مي­كنيم و بر او پاي مي­فشاريم، معنايش اين نيست كه يك فرهنگ نبايد از محيط خارج از خود، چيزي را به خود بيفزايد. برعكس، بايد فرهنگ­ها با يكديگر تبادل داشته باشند. منتها اين اتفاق در ايران نيفتاد. در اواخر دوران قاجار كه به فرهنگ غرب توجه شد و در دوران منحوس پهلوي كه اين جريان شدت گرفت، تبادل و تعاطي و تكامل فرهنگي در رابطه با غرب انجام نشد. يك وقت است كه انسان هوشمند و عاقل با اختيار خود چيزي را گزينش مي­كند؛ اما يك وقت هم است كه در بدن فرد مست و بي­هوش و غافل، چيزي را تزريق مي­كنند. نتايج اين دو كار با هم متفاوت است. در داخل كشور ما، كار دوم اتفاق افتاد. آنها چيزي را در كالبد فرهنگ اين ملت و ذهنيات مردم تزريق كردند؛ بدون آن كه گزينش صحيحي در كار باشد. پس در اسلام ريشة همه اين معنويات خوب، وجود دارد؛ ولي متأسفانه بر روي آن كار نشده است.

   در گذشته حكومت­هاي استبدادي و سلاطين مستبد و متوليان دروغين دين و آخوندهاي درباري و روحانيون وابسته، الگوهاي رفتاري ضداخلاق را در جامعه رواج مي­دادند و اخلاقيات خوب را در مردم ضعيف مي­كردند. آن مقداري كه از اين گونه اخلاقيات باقي مانده، بسيار ارزشمند است. پيروزي انقلاب اسلامي و مقاومت در جنگ تحميلي و ايستادگي در مقابل تهديد غرب و احساس عزت و استقلال در مقابل ابرقدرت­هاي عالم، نعمتهاي كم ارزشي نيستند. اينها ناشي از همان بقاياي فرهنگ اسلامي است كه در اين مردم، رنگ ثابت گرفته است و خدا را شكر كه دشمنان دين فرصت پيدا نكردند كه اين اخلاقيات با ارزش را حذف و كم رنگ و نابود كنند. همين مقدار از ارزشهاي باقي مانده است كه اين عزت و پيشرفت و حركت عمومي مردم در صحنه را به وجود آورد و روابط استبدادي و خودكامگي دوره­هاي گذشته را حذف كرده و انشاءالله در آينده نتايج بهتري به بار خواهد آورد.

اگر بتوانيم اخلاق و فرهنگ را اسلامي كنيم و مردم را با خلقيات اسلامي پرورش دهيم و صفاتي كه توانست از يك جماعت كوچك در صدر اسلام، ملتي عظيم و مقتدر درست كند؛ در ملتمان زنده كنيم؛ شاهد بزرگترين دست آورد خواهيم بود. اين نكته را توجه داشته باشيد آن چه كه در صدر اسلام به وجود آمد، ناشي از همان ارزشها و اخلاقياتي بود كه اسلام به مردم داده بود. آنها دنبال علم و كار را گرفته و تلاش و سعي كردند و دست به نوآوري زدند.

   معرفت طبيعت، انسان و تاريخ و شناخت راههاي زندگي و تعامل خوب و برادرانه، به فرهنگ مربوط است و هيچ دستگاه قدرتمندي بدون آن كه بتواند فرهنگ و بينش مردم را اصلاح و تصحيح كند، نمي­تواند اين ارزشها و اخلاقيات را در جامعه به وجود آورد. عدالت اجتماعي هم همين گونه است؛ اگر عدالت اجتماعي از فرهنگ صحيح جدا شود، تحميلي خواهد شد؛ مانند همان چيز ناقص و غلط معيوبي كه در كشورهاي كمونيستي به وجود آمد و ديديد كه به اسم عدالت اجتماعي چه كارها كردند و همه چيز را به هم ريختند و هيچ توجهي به مردم نكردند. كشورهاي كمونيستي، كشورهاي عظيمي بودند، آنها درصدد تأمين عدالت اجتماعي بودند؛ اما طبقات مرفه بزرگ در كمونيزم حكومتي و دولتي، تزار جديدي به وجود آوردند و استاليني را به قدرت رساندند كه بدكاره­تر و فاسدتر و ظالمتر و قسي­القلب­تر از رژيمهاي گذشته بود. اگر عدالت اجتماعي از اخلاقيات و فرهنگ صحيح منفك شود اين گونه خواهد شد.

عدالت اجتماعي يك امر اجتماعي محض است و مربوط به حكومت و سياست و شيوة فرمانروايي در جامعه و جز به بركت ايجاد يك فرهنگ صحيح در اذهان يكايك مردم قابل تأمين نيست. همة پيروزيها در همة صحنه­ها اين گونه است. اگر شما بخواهيد فرهنگ اسلامي را به اين جامعه منتقل كنيد و مواردي را كه از پيكرة اسلامي اين جامعه گرفته شده است، به او برگردانيد، كار بسيار بزرگي بايد انجام دهيد. در دعاي مكارم الاخلاق آمده است: واستصلح بقدرتك مافسدمني. مصداق اين جمله، همين كاري است كه شما مي­خواهيد انجام دهيد. آن بخش­هايي از زندگي ما كه تحت تأثير ظلم­ها و استبدادها و انحراف­ها و كج­فهمي­ها و كج­روي­ها و دخالت­هاي بيگانگان و امثال اينها، ضايع و فاسد شده است و بناست استصلاح شود، كار بسيار بزرگي بايد صورت گيرد.

اگر واقعاً وزارت ارشاد جز اصلاح فرهنگ عمومي، هيچ كار ديگري نداشته باشد، به نظر بنده كار كمي را به عهده نگرفته است. البته شما كارهاي ديگري هم داريد كه مهم است؛ ولي اين كار از همة كارها مهمتر و محور همة كارهاي ديگر است. كتاب بايد براي اصلاح فرهنگ عمومي منتشر شود؛ فيلم بايد براي اصلاح فرهنگ اسلامي ساخته شود، هنر بايد در جهت فرهنگ عمومي هدايت بشود، صدا و سيما بايد دايماً براي فرهنگ عمومي كار كند، علما و ائمة جمعه و خطبا و مبلغان جامعة روحانيت محترم و معظم در هر بخشي كه هستند، بايد براي اين مهم تلاش كنند. عده­اي تحليل كنند، عده­اي آيات الهي را بخوانند، و عده­اي هم كلام معصومين را بيان كنند. جهت­گيري عمدة مطبوعات اصلاح فرهنگ عمومي باشد، سازمان­هايي كه مخصوص كار تبليغ هستند مثل سازمان تبليغات اسلامي و بخشهايي كه تابع اوست، بايد در جهت اصلاح فرهنگ عمومي تلاش كنند.

ملت ما آماده است. خصوصيت كارهاي بنياني اين است كه در انسانها ماندگار مي­ماند و نسل به نسل منتقل مي­شود و جزو فطرت و ذات افراد يك جامعه قرار مي­گيرد. اگر در يك زماني مردم از آن منفك شوند، با مختصر چرخشي فوراً به ذات اوليه و خصلتهاي اخلاقي برمي­گردند. اگر اين جمع محترم كه بحمدالله اشخاص شايسته و صاحب نظر و آگاه و هوشمند و متخصص در ميانشان به چشم مي­خورد بخواهد كار درست انجام دهد، ابتدا بايد بنشينند اولويتها را پيدا كنند. البته در فرهنگ عمومي آن دو بخشي كه اشاره شد مهم است، نمي­خواهم بخش اول را به كلي كنار بگذاريم، اما نوع دوم اهم است. در بين اخلاقيات هم بايد جستجو كرد و مهمتر و ريشه­دارتر و اصيل­تر را يافت و روي آنها كار كرد. بايد تلاش شود و فعاليت­ها متمركز گردد. آن كساني كه اهل فكر و قلم شعر و هنرند، بايد اين اولويتها را ترويج كنند. و علما و روحانيون و دستگاه­هاي دولتي هم همين وظيفه را دارند.

آرمان­هاي بزرگ و اسلامي اين ملت – كه واقعاً كمتر مي­توان نظير آن را در جاي ديگر سراغ گرفت - شامل همة مسايل فردي و اجتماعي است. اگر ان شاءالله اين حركت انجام بگيرد، ملت ما خواهد توانست به آن آرمانها برسد. اميدواريم خداي متعال به شما كمك كند تا بتوانيد به مسووليت خود عمل كنيد. مسوولان كشور در بخشهاي مختلف هم، بودجه و امكانات و كمكهاي لازم را فراهم خواهند آورد تا ان شاءالله اين كار به بهترين وجه انجام گيرد.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته