۲۳ آبان ۱۳۸۷
نشست تخصصی: معرفت امام عصر(عج)
مقدمه:
آقای امامی: سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب تحت عنوان مدعیان دروغین و نحوه برخورد با آنان که بیشتر دلالت بر مسألهای دارد که در پنج- شش سال گذشته در فضای فرهنگی کشور به چشم خورده است، حساسیتهای خاص خود را میطلبد. رهبری نیز بر پرهیز از این مسأله تأکید بسیاری داشتند که نباید برخورد ما باعث بازخوردهای منفی مردم شود یعنی نه دینداری مردم را تضعیف کنیم و نه سهواً به نوعی مروج دینداری قشری و سطحی و عوامگرایی در جامعه شویم. با این مقدمه آقای دکتر شفیعی سروستانی طرح بحث میکنند. یکی از آخرین کارهای ایشان در حوزه مهدویت کتاب معرفت امام عصر (عج) است من در مرور این کتاب متوجه شدم که مرجع اصلی بحثها روایات منابع اسلامیاست. البته اگر در این بحث به مقوله آسیبشناسی برسیم کمک بسیار مهمی برای ما خواهد بود.
آقای شفیعی سروستانی: با عرض سلام و تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه و تشکر از این که فرصتی را به این هم اختصاص دادید که بتوانیم مباحثهای در زمینه سیر تحول اندیشه مهدویت و انتظار در سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آسیبهای آن داشته باشیم. همچنین بپردازیم به بایستههایی که در این زمینه قابل طرح و بررسی است. تا آنجا که فرصت اقتضا میکند سعی خواهم کرد مطالبی را در این زمینه مطرح کنم. برای این که با یک فضای روشنتری به وضعیت امروز جامعه و آنچه که در حوزه مهدویت و انتظار مطرح است نگاه کنیم لازم است به ۳۰ سال گذشته انقلاب و اتفاقاتی که در طی این ۳۰ سال رخ داده برگردیم و متعاقب آن امروز را با بصیرت بیشتری دنبال کنیم.
* ادوار تعامل مهدویت و انقلاب اسلامی
* دوره اول
در سیر اندیشه مهدویت و انتظار در جامعه اسلامی ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما با ادوار مختلفی روبرو هستیم. اولین مقطع، دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی و دوران اوج انقلاب و استقرار نظام ج.ا.ا. است نکتهای که مسلم است و کارشناسان و کسانی که موضوع انقلاب اسلامی را تحلیل کرده به آن واقفاند این است که حضرت امام (ره) با درایت و روشنبینی تمام از فرهنگ مهدویت و انتظار برای ایجاد جریان انقلاب اسلامی و تشکیل نظام ج.ا.ا در ایران استفاده کردند. و انقلاب ما در بستری از موضوع مهدویت و انتظار شگل گرفت و به پیروزی رسید. از این رو هم مباحث تئوریک و مبانی فقهی و اصولی حضرت امام (ره) برای تشکیل نظام ج.ا.ا و حکومت اسلامی در عصر غیبت قابل بررسی است و هم از حیث پشتوانههای اجتماعی و سیاسی این قضیه ـ یعنی چیزی که موجب مشروعیت حضرت امام به عنوان رهبر و ولی فقیه شد ـ واضح است. موضوع تئوریک مهدویت دقیقاً بستر پذیرش حضرت امام به عنوان نایب عام امام زمان (عج) بود. در بحث تئوریک در همین کتابی که اشاره شد مخصوصاً به این موضوع پرداختهام که حضرت امام (ره) چگونه بحث ولایت فقیه را در کتاب البیع و مباحث دیگر استدلال میکنند و با تعریف جدیدی که از «حجّت» ارایه میدهند- تعریفی که با تعاریف سایر فقها متفاوت است- نوعی مسوولیت را ثابت میکنند. ایشان در زمان غیبت برای همه شیعیان با این عنوان که باید به گونهای عمل کنیم تا بتوانیم رضای حجت را جلب کنیم و از طرف دیگر در روز قیامت نیز پاسخگو باشیم، بحث «ضرورت اقدام برای گسترش عدالت و تشکیل حکومت در عصر غیبت» را مطرح میکنند که خود، بحث فقهی مفصلی است و شما میتوانید در کتابالبیع آن را مفصلاً مطالعه کنید. من هم در این کتاب به آن اشاره کردهام. از سویی دیگر بسترهای سیاسی- اجتماعی نیز قابل تحلیل و بررسی است و جالب اینجاست که اندیشمندان غربی هم با یک دهه تأخیر پس از پیروزی انقلاب که به تحلیل ریشههای انقلاب پرداختند، به نقش تفکر مهدویت و انتظار در پیروزی و استقرار نظام ج.ا.ا توجه کردند. به عنوان نمونه در مجموعه مقالات کنفرانس تلآویو که در سال ۱۹۸۴ و ۵ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی برگزار شد و غربیها سعی کردند به گونهای رویداد انقلاب اسلامی را تحلیل کنند به این موضوع توجه نشان داده شود. به نظر من در موضوع انقلاب اسلامی، غرب در سالهای آغازین پیروزی به حالت گنگ و خوابآلوده است، مثل حالت کسی که ضربهای را خورده و در برابر فشار وارد آمده متوجه شده که بدجوری در مخمصه افتاده است و این انقلاب هویت او را تهدید میکند، اما قادر به توجیه اتفاق رخ داده شده نیست. در واقع به نوعی از درک این انقلاب عاجز است آن هم به این دلیل که سالها محور مطالعات غربیها و مستشرقین در زمینه اسلام فقط منابع سنی بود و اساساً از تشیع، ظرفیتها و توانمندیهای شیعیان غافل بودند. جالب این که وقتی در برخی از آثار مستشرقین تأمل میکنیم متوجه میشویم آن قدر نسبت به تشیع جاهل بودند که حتی نام برخی از نویسندگان تشیع را اشتباه درج کردهاند. لذا آنها به این دلیل نسبت به فقه، کلام، حدیث شیعه و علمای شیعه در جهالت به سر میبرند و اساس توجه اسلام شناسان غربی همه بر محور اسلام به قرائت سنی استوار بود. به همین خاطر از درک انقلاب اسلامی و تحلیل آن عاجز بودند و بستر انقلاب اسلامیرا که مبانی تشیع بود را نمیشناختند. از این رو در یک فرصت ۵ ساله اولین کنفرانس را در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه تلآویو برگزار کردند و در این خصوص مقالاتی را ارایه دادند، که این مجموعه مقالات در کتاب «تشیع، مقاومت و انقلاب» چاپ شده و آقای مارتین کرامر هم مقدمهای بر این افزوده است. یکی از مقالات این کتاب با عنوان «رویدادهای تکراری در انقلاب ایران» اثر آقای «مایکل فیشر» است. ایشان در این کتاب ویژگیهای حضرت امام را که در ایجاد انقلاب اسلامیمؤثر بودند را تحلیل کرده است. وی میگوید:
«خصوصیات مهم شخصیت امام خمینی عبارتند از: بسط و اشاعه اسطوره خون که زندگی او را به زندگی امام حسین (ع) پیوند میدهد، بسط و اشاعه عرفان، زهدگرایی، زبان عامه پسند و انعطاف پذیری در تصمیم گیریهای حکومتگونه ایشان. با بذل توجه دقیقتر به عرفان و اعتقادات امام خمینی درباره حکومت مهدی (عج) ارزیابی توانایی این اعتقادات برای انجام یک کار فرهنگی قدری مشکلتر میشود، ولی فرموله کردن و تبیین این امر به عنوان یک سؤال و جستجو برای کشف تکنیکهای مورد استفاده در پیگیری تحول به بار آمده در آگاهی ایرانیان بیشتر مهم است تا تکرار مبتذلات بیربط مبنی بر اینکه تحمیل تخیلات و رویاها بر مردم تنها منجر به حکومت استبدادی شود و یا اینکه معتقدان به مدینه فاضله به آرزوهایشان نمیرسند. این موضوع مؤکد تئوریهای قبلی است که اعتقاد به روند انتظار و بحث مدینه فاضله منجر به تن دادن به وضع موجود و پذیرش حکومت استبدادی میشود.»
در واقع میگوید اعتقادات حضرت امام باعث شد که برای مطالعه به سمت آن برویم و این برای ما به مراتب مهمتر است تا تکرار آن تئوریهای قدیمی و قبلی.
سؤال مهم این است که آیا اعتقاد به حکومت و ظهور مهدی میتواند به عنوان اهرمی برای یک نوع آگاهی جدید مورد استفاده قرار گیرد؟ به علاوه با توجه به تعصبات ما نسبت به تحلیلها و سیاستهای در بردارنده منافع گروهی، توضیح و تشریح بعد مهدوی گونه انقلاب به منظور ایجاد زمینهای برای ارزیابی قدرت آن حائز اهمیت است. یعنی کاملاً متوجه این قضیه شدند. تا آنجا که امروزه در ارتش آمریکا میبینیم که یک پُست خاص برای مطالعه در موضوع مهدویت قرار داده شده است و تمام ابعاد و ویژگیهای این موضوع برایشان روشن است. دقت آنها در مقالات منتشر شده، تعجب برانگیز است که همه اماکن، زمانها، لحظهها، شخصیتهای مطرح در حوزه مهدویت برای آنها کاملا ً شناسنامهدار است.
مثلاً در این مورد که سامراء و سرداب سامراء کجاست... . در مقالات اشاره بر این امر دارند که سامراء در طول تاریخ منشأ دو انقلاب علیه ما بوده است. اول بحث استقلال عراق به رهبری میرزای اول و دوم تحریم تنباکو به رهبری میرزای شیرازی دوم. و بعد هم این احساس که این منطقه برای ما یک اعلام خطر است. مطالعات امروز آنها از مطالعات اولیه که با شک و تردید توأم بود فراتر رفته است و به سطح مطالعات عمیق منسجم و گسترده در این حوزه رسیده است. به تعبیری دیگر هدف رسیدن به یک استراتژی بازدارنده در برابر انقلاب مهدوی است. زیرا به گمان باطل خودشان سعی میکنند با طراحی استراتژیهای سیاسی- نظامی در منطقه خاورمیانه به گونهای عمل کنند که مانع رخداد بزرگ ظهور بشوند. و جالب اینجاست که وقتی به کتاب آقای احمد الکاتب نگاه میکنید، (تطوّر فکر سیاسی الشیعه منالشوری الی ولایت الفقیه) این را خیلی زیرکانه مطرح میکند. ایشان یک روحانی شیعه قم بود که به انگلستان رفت و کتابی در رد مبانی انتظار و مهدویت و انکار ولایت امام مهدی (ع) منتشر کرد. استدلال ایشان در مورد این موضوع بسیار جالب است او میگوید پذیرش ولایت فقیه فرع بر پذیرش عامه فقها است. پذیرش نیابت عامه فقها در زمان غیبت فرع پذیرش نیابت خاص نواب اربعه است. پذیرش نیابت خاص نواب اربعه فرع بر اصل تولد امام مهدی (ع) است. وقتی که ما اصل تولد را منکر و در آن تشکیک میکنیم، کل این بساط برچیده میشود. برای همین ما میبینیم غرب با چنین ظرافت و زیرکی سؤال احمد الکاتب را مطرح و اشاعه میدهد. یعنی مبانی تفکر مهدوی ما را با خدشه در مبانی در اصل ولادت حضرت مهدی (ع) مورد خدشه و تشکیک قرار دهد. تا به گونهای این تفکر که مبنا و پایه نظام ج.ا.ا است را خدشه دار کند. عرض من این است که ما میتوانیم با اطلاعات و مطالعاتی که داریم این موضوع را ثابت کنیم که انقلاب اسلامیدقیقاً در یک بستر فقهی- کلامی و مبانی تئوریک مهدویت شکل گرفت و منجر به تشکیل نظام ج.ا.ا شد. از طرف دیگر رابطه دو سویهای میان بستر های اجتماعی انقلاب اسلامی و تفکر مهدویت و انتظار وجود دارد. یعنی همچنانکه تفکر مهدویت و انتظار موجب شکلگیری پیروزی انقلاب و تشکیل نظام ج.ا.ا شد از طرف دیگر انتظار و مهدویت به شدت متأثر از انقلاب اسلامی شد یعنی تحلیل و تبیینهایی که از انتظار و مهدویت، پس از انقلاب به ویژه از سوی حضرت امام (ره) ارایه شد کاملاً متفاوت از تحلیلهایی بود که پیش از آن مطرح شده بود. یعنی حضرت امام قرائت جدیدی را از مفهوم انتظار ارایه کردند که مفهوم سنتی انتظار که مساوی با رکود و سکون و پذیرش وضع موجود است را کاملاً دگرگون کرد، یعنی از یک نگاه منفعلانه به یک جریان کاملاً فعال، پویا و به اصطلاح تلاش برای زمینه سازی آن با یک حرکت اصلاحی و تشکیل یک حکومت در عصر غیبت. پس این ارتباط دوسویه و تأثیر و تأثّر انقلاب اسلامی با موضوع مهدویت و انتظار یک پروژه مطالعاتی پژوهشی است و کار در این زمینه آغاز شده است. نمونه آن هم پایاننامه کارشناسی ارشدی است که با عنوان «بررسی تأثیرات انقلاب اسلامیدر رشد مهدویت در ایران» در مؤسسه آموزشی امام خمینی (ره) قم دفاع شده است.
همانطور که عرض کردم لازم است این دو پروژه جداگانه بررسی شود. چون من در جلسه نقد این پایان نامه عرض کردم این پروژه که موضوع آن تأثیرات انقلاب بر رشد مهدویت است و همچنین تأثیرات مهدویت و انتظار برای ایجاد انقلاب نظام ج.ا.ا باید کاملا بررسی و مستندسازی شود. در این فضا بود که انقلاب اسلامی شکل گرفت و حضرت امام قرائتی را از مهدویت و انتظار ارائه دادند که کاملا ً با قرائتها و رویکردهای موجود متفاوت است.
* رویکرد انقلاب اسلامی به مهدویت
چهار ویژگی وجود دارد که تفاوت اصلی رویکرد مهدوی قبل از پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب است که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد. اولاً به این موضوع که امام مهدی (ع) را به عنوان حجت خدا بدانیم یا منجی موعود. این یک نقطه کانونی مهم و محل ایجاد تفاوت است. چون این که ما حضرت را صرفاً یک منجی بدانیم که نگاه به آینده دارد، یا اینکه حجت خداست امروز هم در برابرش تکلیف و وظیفه داریم، دو مسأله است.
رویکردهای قبل از انقلاب، امام مهدی (ع) را صرفاً به عنوان منجی موعود مطرح میکرد و به این تکلیف و وظیفه در عصر حاضر (غیبت) خیلی بها نمیداد. اما وقتی مطرح کردیم که امام مهدی (ع) حجت خداست، بلافاصله بحث تکلیف و وظیفه در برابر حجت حیّ و حاضر خداوند میشود. نکته دوم این که نگاه ما به عصر غیبت و عصر انتظار باشد، یا صرفاً به ظهور توجه و تمرکز کنیم. نگاه رویکردهای قبل از انقلاب به عصر ظهور بود و کاملاً از عصر غیبت غافل بودند، اما در رویکرد حضرت امام توجه به زمان غیبت معطوف شد.
این که ما امروز وظیفه داریم در زمان غیبت برای استقرار عدالت تلاش کنیم، اصلاح و بهبود وضع جامعه از توجه به زمان ظهور و غافل نشدن از عصر غیبت تفاوت دوره جدید است.
نکته سوم و تفاوت سوم، در حوزه مسؤولیتها و وظایف ما در زمان غیبت است.
در رویکرد قبل از انقلاب وظیفه منتظران صرفاً محدود به دعا و توجه به امام و توسل و ملاقات میشد. اما در رویکرد حضرت امام این موضوع و حوزه مسؤولیتهای مردم در زمان انتظار گسترش پیدا کرد و بحث زمینه سازی مطرح شد، یعنی تشکیل حکومت زمینه ساز و مسؤولیت برای زمینه سازی شرایط برای ظهورامام عصر (ع).
* دوره دوم
به هر حال این تفاوتهای اصلی و ماهوی میان رویکرد حضرت امام در حوزه مهدویت و انتظار و رویکردهایی که در قبل از پیروزی انقلاب اسلامیبوده وجود داشت. ما با این بستر وارد دروان انقلاب و استقرار نظام شدیم در حالی که زمینههایی پررنگ با گرایش به مهدویت در جامعه وجود داشت. تشکیل فضایی به نام انجمن حجّتیه به حدود سال ۱۳۳۲- پس از کودتای ۲۸ مرداد- برمیگشت که با دیدگاه خاصی در جامعه فعالیت میکرد. این تشکل موضع گیریهایی نسبت به حضرت امام، انقلاب، جنگ، ولایت فقیه و موضوعات مختلف داشت و تا سال ۱۳۶۲ همواره میان طرفداران انقلاب و انجمن حجتیه بحث و گفتگو و مقابله ادامه داشت. حتی در خاطرات آقای خلخالی آمده که ما انتظار داشتیم آقای حلبی را اعدام کنند! لذا رویکردهایی بسیار تند و افراطی نسبت به انجمن حجّتیه وجود داشت. در کنار این رویکردهای تند، دیدگاههای متعادلتری هم بود که مقام معظم رهبری در تعبیری که به کار میبرند و میگویند انجمن حجّتیه را باید به عنوان یک طیف مطرح کرد. طیف جریان همسان نیست دو سر طیف کلی با یکدیگر اختلاف دارند.
«در میان افرادی که در انجمن هستند عناصر انقلابی – مؤمن- ساده و دلسوز برای انقلاب، ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پیدا میشوند. همچنان که افراد منفی، بدبین- کج فهم، بیاعتقاد و معترض هم پیدا میشوند.»
به هر حال برآیند شرایط و رویکردهایی که نسبت به انجمن حجتیه وجود داشت و نکاتی که امام مطرح میکردند نهایتاً منجر به این شد که در سال ۱۳۶۲ امام صحبت تندی علیه انجمن حجتیه بیان داشتند و بعد از این سخنرانی و موضعگیری حضرت امام آقای حلبی اطلاعیه داد که کلیه دفاتر انجمن تعطیل شود. فضایی که انجمن حجتیه ایجاد کرد و برخورد تندی که با انجمن صورت گرفت موجب شد که ما به مدت ۱۰ سال در حوزه مهدویت و انتظار به حالت کما برویم. یعنی هیچ کس در جامعه و کشور ما جرأت نمیکرد که از امام مهدی (ع)، حتی به طور اصولی گفتگو کند چرا؟ چون بلافاصله متهم به عضو انجمن حجتیه بودن میشد. من به یک روحانی خطیب منبری برخوردم که میگفت من جرأت نمیکردم منبرم را با دعای «اللهم کن لولیک» شروع کنم یا با دعا برای امام زمان تمام کنم، چون میترسیدم من را متهم به انجمنی بودن کنند. افراد بسیاری را میشناسم که با انجمن ارتباط داشتند اما در انقلاب جذب نهادها و دستگاههای مختلف شده بودند ما بارها به این افراد مراجعه کردیم تا برای مجله موعود مطلب بنویسند. و اینها در کشور افراد مشهوری بودند و مسؤولیتهایی بر عهده داشتند اما حاضر نبودند از این منظر مقاله بنویسند. میگفتند هر چه بخواهید در حوزه روانشناسی و علوم تربیتی و... برای شما مقاله مینویسیم اما از این منظر خیر. این فضای خود سانسوری که ایجاد شد موجب گردید جامعه ما از این موضوع غافل شود، و از دستگاههای دولتی و غیردولتی کسی به این موضوع نمیپرداخت، چون این بیم و هراس وجود داشت که متهم به عضو انجمن حجتیه بودن بشوند و به طور کلی موضوع تعطیل شد. تا اوایل دهه ۷۰، در سال ۷۴ و ۷۵ که مصادف شد با تشکیل مؤسسه فرهنگی موعود این مؤسسه آغازگر گفتمان مهدویت پس از پیروزی انقلاب دهه هفتاد شد موضع گیریها در شرایطی که ما مجله و مؤسسه موعود را راه اندازی کردیم خیلی جالب بود. یک دسته میگفتند، اینها اطلاعاتی هستند و یک مؤسسهای راه انداختند به عنوان بدیل انجمن حجتیه که در مقابل او بایستد. عدهای هم میگفتند که نه اینها همان انجمن حجتیهایها هستند که شکل و قیافه عوض کردهاند و میخواهند با این پوشش فعالیت کنند. به همین خاطر ما در سالهای اولیه انتشار مجله موعود و مؤسسه موعود برای گفتگو با افراد و درج مقاله بسیار مشکل داشتینم زیرا همه احساس خطر میکردند و چون ما را نمیشناختند فکر میکردند انجمن حجتیه هستیم تنها کسی که قبل از انتشار مجله موعود فقط با طرح این مسأله که ما میخواهیم در این زمینه کار کنیم ما را قبول کرد و مخلصانه و بیریا حاضر به گفتگو شد حضرت آیتالله صافی گلپایگانی بودند.
خود ایشان فرمودند من در یک ماه رمضان چند شب تا سحر نشستم و سؤالهای شما را پاسخ دادم. با عنایت امام زمان (ع) و انتشار مجله موعود و فعالیتهایی که در این زمینه انجام شد طلسم این موضوع در کشور شکسته شد و بعد از چند سال مؤسسات مختلفی نظیر مؤسسه فرهنگی انتظار نور، مؤسسه فرهنگی مهدی موعود، مؤسسه تخصصی مهدویت و... تشکیل و حرکت آغاز شد. اما قبل از همه اینها مردم کار خودشان را با رفتن مردم به مسجد جمکران در شبهای چهارشنبه شروع شده کرده بودند. اصل ماجرا هم همین بود.
* دوره سوم و چالشهای فرهنگ عمومی
از دهه هفتاد، با عنایت امام زمان و تغییر و تحولی که در قلب مردم و هیأت و جلسات ایجاد کرد آرام آرام حرکتهایی در این زمینه شروع شد و پس از تأسیس مؤسسات مختلف آن بیم و هراسها کاملاً برطرف شد. و مردم احساس کردند میتوانند راحت و بدون متهم شدن وارد این عرصه شوند. اوج گیری و برگزاری مجالس دعای ندبه، محافل گفتگو، رونق مسجد جمکران تشکیل مؤسسات، انتشار کتاب در این زمینه آرام آرام فضا را از فعالیت، تلاش و کارهای مختلفی در حوزه مهدویت لبریز کرد. از آن به بعد ما وارد یک مقطع بسیار حساس شدیم. تا قبل از دهه هفتاد نگرانی این بود که چرا در موضوع مهدویت کاری انجام نمیشود؟ یا چرا از موضوع انتظار صحبتی به میان نمیآید؟ چرا کسی از امام زمان صحبت نمیکند؟ اما از آن دهه هفتاد به بعد دچار بیم و هراس شده که موضوع مهدویت با حرکتهای افراطی تبدیل به ضد خودش میشود و رگههایی از بازگشت به رویکرد قبل از انقلاب را مشاهده میکنیم، رویکردهای خنثی. ما در این مقطع با یک جریان روبرو هستیم که زمزمه برگشت به گذشته پیش از انقلاب است. یعنی میخواهد مفهوم مهدویت را که به مدد انقلاب و دیدگاه امام از یک مفهوم کاملاً انتزاعی، انفعالی، فردی و در واقع انزوا گرایانه تبدیل به یک حرکت و مفهوم فعال، پویا، اجتماعگرایانه و حرکت ساز شده بود را به گذشته قبل از انقلاب برگرداند. میبینیم که در بسیاری از محافل و انجمنهای تشکیل شده به تدریج صحبت از مسؤولیتهای اجتماعی، انقلاب اسلامی، ولایت فقیه نظام و سیاست اجتماع به حاشیه رفته است. دوباره بحثها و گفتگوها همان بحثهای قبل از انقلاب است که بروید سوی خودتان، ختمی، چلهنشینی، دعایی، توسلی- بلکه امام زمان به شما توجه کند و تشرفی پیدا کنید. بازار تشرفات یکباره گرم شد. کتب، آثار، سخنرانیها، منابع و... یکی پس از دیگری ملاقات و تشرف و مأموریت و اخذ دستور از امام و الی آخر حتی برخی نشریات مشغول به ترویج این تفکر و خالی کردن جوانان از احساس مسؤولیت در قبال جامعه و بیتفاوتی نسبت به نظام و انقلاب شدند. دقیقاً همان مفهومی که قبل از انقلاب در فضای مهدویت میدیدیم و به ویژگیهای آن اشاره کردم.
برخی از کتابها ونشریات مثل «نشریه خورشید» مکه که تعطیل شد همین خط را دنبال میکردند. آثار و کتابهای آنها هم همینطور. امروز هم هنوز رگهها و دنبالههایی را میبینیم و در نهایت به صحبتهای افراد مختلف در این موضوع منجر شد و مقام معظم رهبری هم در نیمه شعبان امسال به شدت در مورد آن عکسالعمل نشان داده و برخورد کردند.
این یک رویکرد است که ما امروزه نسبت به آن احساس خطر میکنیم و کاملاً هم حساب شده و گسترده در جامعه فعالیت میکند، چون جذابیت دارد. در مورد آقا امام زمان، ملاقات و دیدار و توسل بسیار جذاب است، کسانی هم که این بازار را گرم میکنند. به تعبیر مقام معظم رهبری دکان داری میکنند و جایگاه اجتماعی، موقعیت، منصب، مال و همه چیز را در گرو همین قضیه میبینند و به این موضوع دامن میزنند. در چنین فضایی و در کنار تشکیل مؤسسات مختلف اقدامی هم در سال ۸۲ تحت عنوان «ستاد احیا و گسترش فرهنگ مهدویت» در قم صورت گرفت، متشکل از مؤسسه فرهنگی موعود، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، مؤسسه انتظار نور، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما و مرکز فرهنگی مسجد جمکران.
اینها دور هم جمع شدند و چند سالی کار کردند و در همین رابطه همایشها و مسابقات را با این هدف ساماندهی فضای مشتت و پرهیاهوی مهدویت و انتظار در جامعه برگزار کردند. آنها سعی داشتند اصولی را بر این فضا حاکم کنند اما متأسفانه به دلایلی که جای بحث و گفتگوی آن نیست- و بخشی هم به دلیل تاریخی شکست کارهای گروهی در فضای فرهنگی ایران- این ستاد به تعطیلی کشیده شد و عملاً نتوانست کاری را سامان دهد. در همان سالها ما در مؤسسه فرهنگی موعود کاری را شروع کردیم تحت عنوان تدوین منشور راهبردی فرهنگ مهدویت و با هدف ساماندهی به وضعیت موجود و اصول و بنیادهای حاکم بر فعهالیتهای مهدوی. این پیشنویس با رویکرد پژوهشی. آموزشی و ترویجی این منشور در ۳ بخش مبانی نظری، سیاستها و راهبردها تدوین و برای همه اعضای ستاد احیا و گسترش فرهنگ مهدویت هم فرستاده شد. بحث و گفتگوهایی در مورد آن صورت گرفت برخی از اعضای ستاد نظراتی داشتند که اعمال شد. البته ما این منشور را به شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز فرستادیم تا منشأ بحث و گفتگوهایی در شورا باشد و اصول و سیاستهای حاکم بر فعالیتهای مهدوی در کشور باشد که هنوز شاهد اتفاقی در این زمینه نبودهایم. اما در مقابل این رویکرد، رویکرد دیگری هم در سالهای اخیر روبرو شدیم که آن هم خطر ساز و مسأله ساز است. در جاهایی مثل اینجا که در پی تدوین شاخصهها و آسیب شناسی هستند باید به این رویکرد توجه کنند؛ در کنار این رویکرد که با یک نگاه تفریطی سعی میکرد مفهوم انتظار را از ماهیت اجتماعی- سیاسیاش خالی کرده و آن را به گذشته قبل از انقلاب برگرداند، در سالهای اخیر شاهد رویکردی هستیم که هر چند به شدت سیاسی هستند و نگاه اجتماعی دارد اما مشکل موجود در این رویکرد این است که اینها در تحلیلها و تبیینهایشان این گونه وانمود میکنند که در ۳۰ سال گذشته اساساً به موضوع مهدویت در جامعه ما توجه نشده است. حتی امام هم از این موضوع غفلت کرده و ما هستیم که میخواهیم نظام و انقلاب را بر مسند مهدویت و انتظار شکل دهیم. یعنی ۳۰ سال انقلاب بر یک محور و مبنای دیگری استوار بوده و ما میخواهیم مبنای اصلی خودش و نسبت آن با انتظار مهدویت برگردانیم.
آسیب و خطر این دیدگاه افراطی چیست؟
این دیدگاه چنین وانمود میکند که انقلاب و نظام ما در گذشته تاریخیاش نسبتی با مبانی تئوریک مهدویت و انتظار نداشته و ما میخواهیم حکومت زمینه ساز و منتظر تشکیل بدهیم. این یعنی قطع کردن رابطه انقلاب و نظام ما با مبانی تئوریک حضرت امام (ره) ما الان میتوانیم دقیقاً بر اساس مبانی فقهی و اصولی استدلال کنیم که حضرت امام به عنوان یک فقیه، فیلسوف و متکلم آشنا به دین اسلام توانست از تمام ظرافتهای تفکر مهدوی استفاده و در عین حال آن را تئوریزه کند یعنی در قالب یک نظریه سیاسی اجتماعی قابل دفاع مطرح نماید. مبانی فقهی و کلامی شخصی که در حوزه علیمه قابل دفاع باشد و بر اساس این مبانی اعلام تشکیل یک نظام و حکومت در زمان غیبت را مطرح کند. مبانی مشروعیت این نظام کاملاً روشن و مشخص است و میشود فقهی و اصولی آن را ثابت نموده و در مجامع علمی از آن دفاع کرد. خطر اصلی رویکردی که اینگونه مطرح میشود که مثلاً در طی ۳۰ سال گذشته انقلاب ما ربطی به مهدویت نداشته این است که ارتباط انقلاب ما را با سابقه تاریخی- نظریاش قطع میکند و در عمل انقلاب ما را مواجه با بحران مشروعیت میسازد.
به تعبیر امام ما زمینه ساز هستیم. نایب امام آمده است که در زمان غیبت تا فراهم شدن شرایط ظهور کارهایی را انجام دهد که مردم دچار فتنه- آسیب و سردرگمی آخرالزمان نشوند. این مبانی کاملاً روشن است. مشروعیت این ولی هم به همین است که به نیابت از امام زمان در زمان غیبت حکومت میکند و خودش را هم اصل نمیبیند. بارها و بارها گفتند ما منتظر طلوع خورشید مهدوی هستیم. این انقلاب مقدمه انقلاب جهانی مهدوی است. امیدواریم روزی ما این پرچم را به صاحبش برگردانیم. همه تأکیدها و صحبتهای امام خمینی برای این بود که نیابتاً کار انجام میدهیم و نظام جمهوری اسلامی یک منزلگاه بین راه است تا به آن سر منزل مقصود برسیم. ما خودمان را اصل نمیدانیم حکومت ما بالاصاله نیست. این مبانی مشروعیت نظام است. اگر ما این ارتباط را قطع و این تلقی را ایجاد کردیم که این نظام در سی سال گذشته از این مبانی و تفکر هیچ رنگی نگرفته و به مهدویت و انتظار کاری نداشته است و ما تازه میخواهیم حکومت زمینه ساز و مهدوی را ایجاد کنیم یعنی دچار بحران مشروعیت بودهایم و این که این انقلاب چه کار میکرده است؟ پس این سی سال گذشته ما غاصبانه حکومت کردیم و از طرف دیگر این مبنای تئوریک قابل دفاع را هم به عنوان جایگزین نظریه امام ارایه نمیکنند. البته منظور من فعالانی که از همان مبنا بحث میکنند، گسترش میدهند، نشر میدهند. و تدقیق میکنند نیست آسیب احتمالی وقتی است که حرکت را زیر سؤال میبریم و برایش جایگزین مطرح نمیکنیم.
این ما را در فضای خلاء تئوریک قرار میدهد. خلاصه مشروعیت و خلاء مبنای حکومت در عصر غیبت، میتواند خطر ساز باشد. آثار و تبعات این رویکرد میتواند موجب شود است ما به سمت دولتی کردن فعالیتهای مهدوی برویم. صرف بودجههای کلان میلیاردی از طرف دستگاهها برای مجالس و محافل و بردن همه فعالیتها به سمت سازمانهای دولتی، بودجه گرفتن از دولت، تنگ کردن فضا برای کسانی که میخواهند فعالیتهای شخصی داشته باشند، این دولتی کردن و دولتی نگاه کردن به موضوع مهدویت یک آسیب است که منجر به جدا شدن مردم از این تفکر میشود. تفکر مهدوی وقتی میتواند جریان ساز و حرکت ساز باشد که بتواند مردم را در یک بستر فعال و پویا نگه دارد مثل کاری که حضرت امام کردند.
موضوع فعالیت مهدوی را مردم باید گسترش دهند تا اتفاقی نیفتد. دولتی کردن این موضوع میتواند به مهدویت آسیب برساند و این برای ما مسأله ساز خواهد شد. اگر مردم را از این موضوع جدا میکند و از طرف دیگر اگر هر گونه شکست و آسیب از دستگاههای دولتی و هر گونه نا امیدی از کسانی که به این عنوان فعالیت میکنند رخ بدهد چه خواهد شد؟ پس باید در زمان غیبت به گونهای عمل کرد که ساحت قدس و ظهور و حکومت کریمه حفظ شود. بسیاری میگویند چرا حضرت امام از امام زمان کم حرف میزد؟ یکی از دلایل کسانیکه میگویند امام به حسب ظاهر در باره امام زمان کوتاهی کرده است این است که امام اصلاً دعای اللهم کل ولیک را نخواند. پس معلوم میشود که امام به این موضوع التفاتی نداشتهاند. غافل از اینکه حضرت امام آگاهانه این گونه عمل کرد. حضرت امام با روشن بینی بستر تئوریک را محکم کرد و نظام را بر این بستر شکل داد. امام شعار نداد به گونهای رفتار نکرد تا آن قدر بگوید که مردم از حضرت مهدی بیزار شوند و مردم بگویند هر چه کرده به اسم حضرت مهدی کرده است تا مردم نسبت به حضرت مهدی (ع) بیزار شوند و مردم بگویند هر چه کرده به اسم حضرت مهدی کرده است تا مردم نسبت به حضرت مهدی (ع) بدبین شوند. امروز در رأس حکومت روحانیون هستند و اگر خدای نکرده هر خطایی باشد مردم به کل روحانیت و اسلام ناسزا میگویند و عدهای هم از اسلام برگشتند به خاطر این که عملکرد نادرست ما را به عنوان وابستگان به نظام دیدند. این نفاق قابل رخ دادن است که خدای ناکرده اگر ما استفاده ابزاری از موضوع مهدویت و انتظار کردیم برای تحکیم قدرت از موضوع مهدویت استفاده کردیم و اگر خدای نکرده تجربههای ما به شکست منتهی شود مردم از اصل باوری به انتظار که آخرین دستمایه فرد ذخیره دستگیره ما در زمان غیبت و مهدویت است محروم شوند و مردم ما در مقابل بلاها، فتنهها بدون پناهگاه بمانند.
آقای امامی: شما سه دوره را در مورد بحث تعامل فرهنگ عمومی انقلاب اسلامی با مهدویت تفکیک کردید که دوره اول را میشود دوره تعامل بستر سازانه نامید، دوره دوم را دوره انزوا و دوره سوم را دوره شکوفایی مجدد.
در دوره شکوفایی مجدد، دو آسیب را برشمردید که یکی بحث مدعیان دروغین و بحث دکان داری که لطفاً در مورد راهکارهای صحیح و فرهنگی مواجه با این پدیده نکاتی را بفرمایید. یکی دیگر از موضوعاتی که مطرح کردید و به عنوان یکی از آسیبهای دوره سوم از آن یاد کردید، به نظر من باید دو قسمت باشد. یک بخش استفاده ابزاری از ایده و مفهوم مهدویت است که یکی از تبعات آن دولتی کردن به شمار میرود که به عقیده من بحث کاملاً جا افتاده است و در آن منطقی که شما از ابتدای بحث عنوان کردید کاملاً قرار میگیرد. من زیاد با این موضوع برخورد کردهام که از ایده دولتی نشدن فرهنگ مهدوی مراقبت میشود و به نظر میآید که اتفاقاً اگر یک برآورد خیلی ابتدایی داشته باشیم افزایش مشارکت و حجیمتر شدن جشنهای مردمی در امسال و سال گذشته یکی از نشانههای دولتی نشدن یا کمتر دولتی شدن آن بود هر چند که ما در معرض این تهدید بوده و هستیم. اما یک بحث در گرو رونق بخشی به ایده مهدویت است که الگوسازی به جا و پسندیده است. من فکر میکنم میشود این قسمت را جدا کرده یعنی بحث آسیب دوم را از بحث رونق بخشی به اندیشه امید و فرهنگ مهدویت تفکیک کنیم. در دوره جدید ما شاهد این کار حساس و دقیق بودهایم. از طریق الگوهایی که مردم و نخبگان پیوسته در مسائل اجتماعی مد نظر دارند، ایده مهدویت و یاد حضرت را رونق بدهیم که مصداق آن طبعاً به ذهن آقایان و خانمها میرسد.
آقای شفیعی سروستانی: در مواجه با رویکردی که با رواج خرافه و اکاذیب و خوابها و خیالها در موضوع مهدویت توأم شده است، تنها راهکار، گسترش فعالیتهای مردمی صحیح در جامعه است. زیرا دلیل شکل گرفتن و گسترش این گونه فعالیتها در اواخر دهه هشتاد این بود که فضا کاملاً خالی بود و جاهایی وجود نداشت که از یک بستر مناسب مردم را تغذیه کند. مردمی که به این نیاز رسیده بودند، اقبال مردم به موضوع مهدویت شروع شده بود و یکی از نشانههای آن هم همان اقبال و مراجعه مسجد جمکران و محافل و مجالس دعا بود. این نشان داد که مردم نیازی را احساس کردند، و به سمت آن هم رفتند، اما جایی برای پاسخگویی به این نیاز وجود نداشت، آثار سالم، نشریات، کتابها، مجالس و امثالهم که اینها را تغذیه کند نبود. چون ابزاریهای سالم برای تغذیه و هدایت نبود بسیاری از راههای ناسالم تغذیه شدند. امروز هم تنها راه مواجهه با این جریان گسترش فعالیتهای ترویجی و تبلیغی سالم و صحیح در بستر فعالیتهای مردمیاست. بستری کاملاً خودکار و فرهنگی تا احساس فشار و جبر نباشد. اگر در یک بستر تعامل فرهنگی این اتفاق رخ بدهد ضمن اینکه مراقبت و نظارت انجام میشود، و کسی احساس نمیکند چیزی به آنها تحمیل میشود. باید در یک فضای کاملاً مردمی نهادها و گروههای مردمی شکل یابد و به دنبال آن دستگاههای تبلیغی، ترویجی، آموزشی هم نظارت داشته باشند. مثلاً صدا و سیما یک عامل آموزشی ترویجی بسیار مهم است و میتواند جهت دهنده و کنترل کننده و در عین حال آسیب زدا باشد. الان نقش صدا و سیما اینطور نیست. من مقالهای دارم تحت عنوان «بایستههای برنامهسازی در حوزه مهدویت» در آن حدود ۱۲- ۱۳ موضوع را که باید در برنامه سازی حوزه مهدویت به آن توجه شود مطرح کردم با نگاهی اجمالی به سابقه برنامهسازی در حوزه مهدویت. در دانشکده صدا و سیما پایاننامهای هم با مشورت بنده و در این مورد تدوین شده است و طی آن تحلیل و بررسی برنامههای صدا و سیما که چه رویکردی را دنبال میکند (رویکرد انتظار فعال یا رویکرد منفعل) در آن بررسی شده و از مجموع برنامههای پخش شده از صدا و سیما برنامههای مربوط به مهدویت با مؤلفههایش نسبت به انتظار فعال و انتظار غیر فعال سنجش و تحلیل محتوا شده که نشان میدهد بسیاری از برنامهها با مؤلفههای انتظار فعال هماهنگی و تطابق ندارد. در برنامههای صدا و سیما موضوع مهدویت صرفاً به محتوا و پیام احساسی و عاطفی روی آورده است. آنچه ما در صدا و سیما در حوزه مهدویت میبینیم کمتر رویکرد معرفتی و دانش افزایی دارد.
حجهالاسلام والمسلمین ملا نوری: بسماللهالرحمنالرحیم. مطلب اول من در مورد نگاهی است که جنابعالی به قبل و بعد از انقلاب و مباحث مهدویت داشتید. در دوره غیبت، اصلیترین عنصری که در افکار حکومتی و سیاسی ما مطرح میشود، مسئله ولایت فقیه است. نکته دوم این مسأله است که به هر حال مخاطب اندیشه مهدویت و مسأله انتظار مردم هستند. ما باید قاعدتاً این کار را در حوزه فرهنگ عمومیجستجو کنیم نه در مناسبات دولتی.
اوّلاً در افکار عمومیو رسانههای گروهی که قطعاً میتوانم قضاوت کنم چون شاهدیم، (در مناسبات علمی هم اجمالاً اطلاع داریم) تقریباً بحثهای جدی در مورد ولایت فقیه مطرح نیست و وجود ندارد و دیدگاه من این است که ما بحث ولایت فقیه را بعد از انقلاب و از منظر سیاست و اهل سیاست طرح کردیم. نه این که قائل باشم مسأله ولایت فقیه یک مسأله سیاسی نیست، بالاخره شکل حکومت اسلامی ما در دو دوره غیبت است. منظور (از سیاست آن تعبیری استکه در فضای امور اجرایی داریم یا تعبیری که از علم سیاست به معنای امور قدرت دارد). هدایت مسأله ولایت فقیه به بحثها و مناسبات حوزه امور جاری و اجرایی ممکن است ما را متوقف کند و کل ولایت فقیه را در یک شعار معروف تحت عنوان «مرگ بر ضد ولایت فقیه» بیاورد البته این شعار جزء شعارهای ضروری ماست و باید این شعار را حفظ کنیم ولی، میخواهم عرض کنم که شاید هراس از پرداختن به ولایت فقیه در پرتو التهابی که از این شعار ایجاد میشود، کمتر از دوره فترت که جنابعالی هم بدان اشاره کردید برای بحث مهدودیت (پس از فرمایش حضرت امام (ره) در مورد انجمن حجتیه) نباشد. به نحوی که تقریباً اطلاعات نسل جوان خودمان در دوره دبیرستان و دانشگاه از مسأله ولایت فقیه اختصاص پیدا میکند به یکی دو درس از کتابهای تعالیم دینی دبیرستان و نیز واحد انقلاب اسلامی و وصیت نامه حضرت امام آن هم در جایگاه درجه (۱) و (۲) در دانشگاه. شما هم نحوه برخورد اساتید را در این درسها به خوبی میدانید. حرفم این است که آیا این نظریه درست است که افکار عمومیمردم تحت حوزه فرهنگ تعریف میشود نه در حوزه سیاست؟ اگر سیاستمداران راغب باشند که افکار عمومیمردم را به سمت و سویی اداره کنند آیا این حرف درست است که اساساً جای بحث معرفی و بررسی مسأله ولایت فقیه به عنوان رکن نظام ما و یکی از محصولات نظریه مهدویت و ظهور و غیبت، در مناسبات فرهنگی جامعه است نه در مناسبات سیاسی؟ شاید لازم باشد جایگاههایی هم به طرح و فرهنگسازی دقیق موضوع ولایت فقیه بپردازند. آن هم نه در حوزه کارگزاران حکومتی و سیاسی بلکه در حوزه عمومی فرهنگ. منکر نقش اصیل حوزه علمیه هم نیستم بلکه از این نظر که ولایت فقیه هم قاعدتاً باید در رأس فرهنگ عمومی (به معنای مردم و متدینین و مسلمانان و شیعیان و مکلفان) باشد و الاّ بحثهای علمی در جای خودش قرار دارد.
آقای شفیعی سروستانی: پرداختن به موضوع ولایت فقیه در جامعه ما دچار افراط و تفریط شده است مثل اینکه هر چیزی از اصل خودش بگذرد تبدیل به ضد خودش میشود. در یک زمانی تلقی ذهن بسیاری از معتقدان و به انقلاب و نظام و باورمندان به این موضوع این بود که هر گونه صحبت از امام زمان (ع) بوی ضدیت با ولایت فقیه را میدهد و برای تنگ کردن محدوده ولایت مطرح میشود. یعنی هر کس که از امام زمان صحبت کند حتماً غرضی دارد و میخواهد به نحوی زیر پای ولایت فقیه را خالی کند. این بدبینی در بسیاری وجود داشت، که احساس میکنند که هر کس از امام زمان صحبت کند حتماً از ولایت فقیه کم دارد. نکته مهم این است که ما باید به این باور برسیم که هر حرکتی در جهت گسترش فرهنگ مهدویت در جامعه، ناخودآگاه به ریشه دار کردن موضوع ولایت کمک میکند. زیرا مهدویت اصل و ریشه بحث ولایت فقیه است. پس اگر درست تبیین و تحلیل شود همان نگاه حضرت امام میتواند اتفاق بیفتد. بنابراین من معتقدم که ما نباید مستقیم وارد این عرصه و دفاع از ولایت فقیه و صحبت از آن شویم. خیلی ظریف همان رویکرد درست مهدوی را تبلیغ کنیم. همان شاخصهایی که حضرت امام مطرح میکردند، ناخودآگاه مخاطبین به همان میرسند.
مثلاً خطی که در۹۰ شماره نشریه دنبال کردیم همین گونه است. من زیاد برخورد کردم با کسانی که مدتها با ما مرتبط و مشترک بودند و در این زمینه کار کردند که ناخودآگاه در دیدگاههایشان ضدیت نقادانه و عالمانه با غرب وجود دارد. ناخودآگاه با مسأله صهیونیسم ضدیت وجود دارد. دیدگاههای سیاسی و احساس مسؤولیت وجود دارد. یعنی این خط سیر مطالب و گفتگوها به تدریج به ناخودآگاه تبدیل شده است. ما باید در یک بستر فرهنگ سازی و ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار درستی که حضرت امام مطرح کردند این شرایط را فراهم کنیم نمیشود از مهدویت و امام زمان گفتگو کرد. اما به یک چیزی به عنوان اداره جامعه در زمان غیبت نرسید.
نمیشود به امام زمان معتقد بود اما از زمان غیبت غافل بود، نمیشود حضرت امام زمان را به عنوان حجت الهی دانست اما بگوئیم زمان غیبت هر چه شد، شد. یعنی بصورت خودکار افراد به احساس مسؤولیت اجتماعی- سیاسی و باور ولایت فقیه میرسند اما اگر شما به صورت مستقیم به این موضوع پافشاری کردید خیلی خواستید تبلیغ و ترویج کنید اثر عکس و زدگی ایجاد میکند لذا باید در مجرای طبیعی این اتفاق بیفتد و در بستر ذهنی خود شکل بگیرد.
آقای نور محمد: اگر شما نسبت به یک روش و روندی اشکال داشته باشد لزوماً ایراد به مشروعیت نیست. یعنی این نیست که ما بگوئیم کسانی آمدند و گفتند روندی که ما بعد از انقلاب طی کردیم لزوماً روند صحیحی نبود و بگوئیم این حتماً به پایههای مشروعیت هم ضربه میزند. استدلال میشود که مبانی انقلاب مبانی خاصی بوده همان طور که شما میفرمایید و بر اساس مهدویت و فرهنگ عاشورا شکل گرفته است. خود حضرت امام در فرایند انقلاب بارها به این دو فرهنگ تمسک کردند. اما آن چیزیکه شما خواستید در کشور اجرا کنید توسعه بوده است، توسعه بر اساس مدل نوسازی. که این را گرفتهاید و برجستهاش میکنید. باشد مسأله دیگر، واژه دولت و ملت که تقلیل پیدا کردهاش را ما عنوان «مردم» به کار میبریم در فرهنگ غرب با شکاف بسیار زیادی متولد شد. و بعد برای این که شکاف را پرکنند حائلی تحت عنوان نهادهای مدنی و احزاب را به وجود میآورد که این شکاف را پر کنند. ما اینجا این خط حائل را نداریم. برای همین هیچ موقع نهادهای مدنی در کشور شکل ما آنطور که در غرب هست. نگرفته است. بنابراین اگر ما بخواهیم آن دو را از هم جدا کنیم و روی فرهنگ مردم حساس باشیم که مردم باید گفتمان مهدویت داشته باشند و اما از آن طرف هر موقع دولت توجهی کرد بگوئیم دولتی میکنیم. درست به نظر نمیرسد. در حالی که یکی از حرفها و شعارهایی که در انقلاب زدیم این بود که میخواهیم این شکاف را از بین ببریم. انقلاب آمده بود که یک دولت مردمی ایجاد کند بنابراین اگر دولت در این حوزه اهتمامی ورزیده لزوماً به معنای دولتی کردن آن نیست. ما نباید این طور حساب کنیم که دولت یک مجموعه مجزا است که بودجهای دارد که مال خودش است و هیچ لزومی ندارد که برای فرهنگسازیهای مردمی خرج کند. در حالی که مجموعههای مردمی هستند که دولت بتواند به اینها کمک کند چطور برای گسترش سمنها (NOG) س م ن خرج کردن دولت ایراد ندارد. این را شما برای استفاده به سمت مؤسسههایی بفرستید که در مهدویت کار میکنند. احساس میکنم اگر کسی مدعی این باشد که فرآیند بعد از انقلاب اشکالاتی داشته است به اصل مشروعیت نظام ضربه نمیزند. در حالی که اصلاً مجموعهای که این حرف را میزند با شعار انقلاب اسلامی با شعار امام، برخاسته است. البته بعضی از اشکالات کاملاً مورد پذیرش است.
آقای شفیعی سروستانی: درست است کتاب استراتژی انتظار که حدود ۶-۷ سال پیش نوشته شده است هم که در واقع به بررسی ادوار انقلاب اسلامی (دهه اول، دوم، سوم) اختصاص دارد، که یکی از دلایل سکون و رکود انقلاب را بیتوجهی به آن مبانی دانسته که موجب سقوط و سیر نزولی سفینه انقلاب به دلیل غفلت از آرمان نهاییاش شده. همان اتفاقاتی که در عصر سازندگی افتاد تحلیل شده است. لذا جزء پیش تازان بررسی و نقد عملکرد نظام و نسبت با آن آرمانها بودهایم.
آقای امامی: یکی از دستاوردهای این جلسه میتواند بحث نسبت عمیق بین فرهنگ مهدویت و اندیشه ولایت فقیه به عنوان بنیان حاکمیت جمهوری اسلامی، باشد. انشاءالله در شورای فرهنگ عمومی بتوانیم در این حوزه کار کنیم.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








