۲۳ آبان ۱۳۸۷
نشست تخصصی: شادی، نشاط اجتماعی و فرهنگ دینی
مقدمه:
آقای امامی: امروز در یکی از سلسله نشستهای تخصصی دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی، موضوع فرهنگ عمومی، نشاط اجتماعی و شادی را بررسی خواهیم کرد. در خدمت آقای دکتر فاطمیهستیم. آقای دکتر فاطمی متولد سال ۱۳۴۲ هستند و دارای مدرک دکتری آموزش زبان انگلیسی از دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا و دکتری روانشناسی از دانشگاه کالیفرنیا هستند و دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد در حوزههای آموزش زبان انگلیسی و رشته روانشناسی را در دانشگاه بریتیش و نیز دانشگاه آدلر گذراندهاند. تا آنجا که خبر دارم ایشان در حوزه زبانشناسی ارتباطات، هوش هیجانی و مهارتهای مذاکره، تفکر خلاق، مدیریت استرس و فن بیان کنفرانسها و سمینارهای خوبی را در خارج از کشور برگزار کردهاند. بیش از ۳۰ مقاله در کنفرانسهای بینالمللی ارایه کردهاند و در ارتباط با این موضوع که در خدمت ایشان هستیم چون با توجه به نزدیکی و اشتراک این موضوع به روانشناسی اجتماعی، حوزه هوش هیجانی و حوزه زبانشناسی الزاماً راهکارها و سیاستهایی مدنظرشان هست برای شورای فرهنگ عمومیکشور که بتواند در این حوزه سیاستگذاری و برنامه ریزی کند.
نشاط زندگی، پرسشی بنیادین
دکتر فاطمی: خوشحالم که در حوزه فرهنگ عمومی و نشاط اجتماعی در حضور دوستان هستم. هر پرسشی از نشاط و شادی منبعث از یک پرسش معرفت شناختی و هستی شناختی است. به عبارت دیگر شادیها وقتی در حوزه روانشناسی اجتماعی مورد بحث قرار میگیرند جزئی از هیجانها محسوب میشوند اما وقتی از هیجانها صحبت میکنیم و در ذیل آنها به شادیها و هیجانهای مثبت اشاره میکنیم یکی از مهمترین مسائل مربوط به آن، معرفتشناسی و هستیشناسی است. به عبارت دیگر درهرسیستم هستیشناسی و معرفتشناسی وجود شادی یا عدم وجود شادی یکی از محوریترین و اساسیترین مسایل است. در یونان قدیم کلبیون به عنوان افرادی که جهان و مجموعه آن را مجموعهای از حزن و اندوه و غم میبینند و جز سختی و مشقات چیزی برای آن قایل نمیشوند مطرح هستند تفکری که کلبیون را هدایت میکند از جنبه هستی شناسی و معرفت شناسی راهکارهایی را میدهد که نمیتواند منجر به شادی باشد اگر با عینک کلبیون به جهان نگاه بکنیم مسلماً راهکارهای شادی و نشاط کاملاً بسته خواهد شد در مقابل ما اپیکوریم را در یونان قدیم میبینیم که این بحث اساسی و اصلی را مطرح میکنند که التذاذهای نامحسوسی است که با تمرکز بر روی لذتها و التذاذهای محسوس جهان معنا میشود و تجلی آن را در ادبیات خود میبینیم:
ما مرد شرابیم و کبابیم و ربابیم خوشا که شراب است وکباب است و رباب است.
صحبت اساسی این است که در حوزه معرفت شناسی و هستی شناسی یکی از سؤالهای اساسی که بر میگردد به حل بسیطه و حل مرکبه به یک نحوی موضوع شادی و نشاط را میتواند مطرح کند. یعنی مقدمه اول این است که شادی و نشاط یکی از تجلیات هیجان هست وقتی از شادی و نشاط صحبت میکنیم از بعضی از مصادیق هیجان صحبت میکنیم که هم میتوانند مثبت باشند هم میتوانند منفی باشند. - خشم هیجان منفی است، تنفر هیجان منفی است. غم هیجان منفی است. هیجان مثبت یکی از مصداقهایش شادی است و خود شادی مرتبهها و درجات مختلفی خواهد داشت ما میتوانیم از بهجت صحبت کنیم میتوانیم از ابتهاج صحبت کنیم همان طور که ابن سینا این موضوع را مطرح میکند تحت عنوان مقامات عارفین. و یکی از مهمترین مسایلی که به آن اشاره میکند این است که لذات دو دسته هستند: لذات محسوس که ماندگار نیستند، از ثبات برخوردار نیستند و لذات معقول که از ماندگاری برخوردار هستند و آثار آنها هم کاملاً متفاوت است. عارفان هم وقتی خودشان را از مشغولیتها جدا میکنند از جنبه درونی هم به تصفیه میپردازند وارد یک فضا و افقی میشوند که در آن جا شادیها به طریق عمیقی خودش را نشان میدهد. در تعابیر ائمه اطهار است که یکی از بزرگترین گناهان کبیره «ناامیدی» است.
* امید و نشاط در فرهنگ دینی
از پیغمبر اکرم (ص) است که اگر کسی یک سال از عمرش باقی مانده باشد و توبه کند برای او امکان رستگاری است بعد میفرمایند که اگر یک ماه از زندگی او باقی باشد، بعد میفرمایند یک روز و بعد میفرمایند اگر یک ساعت. شما به تأثیر این نگاه کنید که تا چه اندازه اثر بخشی در حوزه امید و امیدواری میتواند ایجاد کند. در حوزه فقه هم نگاه میکنیم که گزینههای متفاوت و متعدد و قرار دادن این گزینهها به پیش روی مکلّف، به انعطاف درونی در روانشناسی اجتماعی مکلفین منجر میشود: بهتر این است که کسی نمازش را اول وقت بخواند. آثار بسیار مثبت خواهد داشت. اما اگر کسی نتوانست بخواند این طور نیست که بلافاصله حکم ممانعت کلی یا رد شدن کلی صادر شود. اگر نشد قضایش را بخواند باز اگر نتوانست و خودش از دنیا رفت امکان این که کسی برای او به جا بیاورد و اینها در فرهنگ دینی ماست. بسیار مصداقهای عمیقی در فرهنگ شیعه وجود دارد که تعادل بین دنیا و آخرت را برقرار میکند و شادی یکی از مهمترین این محورهاست. از حضرت امام حسن (ع) است که نسبت به دنیا طوری عمل کن گویی که برای همیشه زنده هستی یعنی اگر میخواهی ابزاری را درست کنی طوری درست کن که ماندگاری داشته باشد جهت و دیدت پویا باشد. به آخرتت هم طوری نگاه کن که گویی فردا از دنیا خواهی رفت. این تعادل بین دنیا و آخرت یکی از مهمترین و برجستهترین ویژگیهای فرهنگ اسلام و فرهنگ شیعی است که با این تعادل ارتباط اجتماعی بسیار منظم، منسجم و پویایی تنظیم میشود. ما میتوانیم از تجلیات این به بحث امیدواری اشاره کنیم. یکی از تجلیات مهم معرفت شناسی در کنار بحثهای عمیق هستی شناسی در فرهنگ شیعه که مرتبط موضوع شادی میشود وجود امید و امیدواری هست. سراسر ادبیات عارفانه ما پر از امید است که مهم است از فرهنگ قرآن. وقتی از بعد روانشناسی اجتماعی به قضیه مینگریم میتوانیم نگاه کنیم که تا چه اندازه اثر بخشی در حوزه روابط ایجاد میکند. باید توانایی و شجاعت عذرخواهی داشته باشیم. ابن سینا میگوید به یاد داشته باشید اگر برای یک موضوع غلط هزار دلیل بیاورید میشود هزار و یک غلط. خود این را که از جنبه آثار اجتماعی در نظر بگیرید آثار بسیار عمیقی در حوزه هیجانهای مثبت دارد. فرهنگ ضد حرمانی که در حوزه روانشناسی اجتماعی شیعه داریم این است که مولانا میگوید:
تا تو تاریک و ملول تیرهای دان که با دیو لعین همشیرهای.
مثلاً یأس و حرمان یکی از مهمترین نشانههایی است که فرد از جاذبه رحمت الهی خارج شده است «غایه آمالالعارفین» در دعای کمیل سرشار از انرژی مثبت است.
* متغیرهای موثر بر نشاط اجتماعی
محبت و مهرورزی
امروز خیلی از تحقیقات در حوزه روانشناسی اجتماعی ثابت کرده که شما وقتی به کسی محبت میکنید چه محبت کلامی و چه محبت غیرکلامی «سروتونین» بدن طرف مقابل بالا خواهد رفت. کمبود سروتونین و کاهش سروتونین همان طوری که دوستان مستحضر هستند میتواند باعث افسردگی شود. داروهای ضد افسردگی یکی از ویژگیهاش آن است که سروتونین را تنظیم میکند. کسانی که محبت میکنند نیز سروتونین بدنشان افزایش مییابد. کسانی که شاهد ماجرا هستند سروتونین بدن آنها هم افزایش پیدا میکند. در فرهنگ کینه توزی و تنفر و خشمهای مخرب آثار آن کاملاً معکوس است.
معاشرت و روابط انسانی
یکی از بحثهای مهم در حوزههای روانشناسی اجتماعی این است که ما تا چه اندازه با روابط کلامی و روابط غیر کلامی این را گسترش بدهیم. در بسترهای اصیل فرهنگ ایرانی خیلی بحثهای مختلف داریم، در همین نماز جماعت، براساس یک آیین مرسوم افراد از نماز که فارغ میشوند با همدیگر دست میدهند، «قبول باشه» به همدیگر میگویند، آثار این را شما نگاه کنید یکی از مهمترین و برجستهترین مسایل این است که من به تو نیز فکر میکنم به تو هم میاندیشم و این طور نیست که فقط نماز من قبول شود و من به تو کاری نداشته باشم، یعنی یک عمل مبتنی بر ارتباط اجتماعی که تعامل اجتماعی را ترغیب میکند و تا اندازه بسیار زیادی میتواند در فضای مرتبط با شعائر و مناسک و آداب مذهبی ایجاد فرح بخشی نماید. در توصیههای بسیار زیادی که در روایات آمده کسی که اول سلام میکند ثواب بیشتری میبرد و اگر ما به این حوزه نگاه کنیم خودش از نظر اجتماعی تأثیر بسیار زیادی خواهد داشت که ما تا چه اندازه این تعاملها را با شادی میتوانیم توأم کنیم. از جنبه هستی شناسی تا زمانی که نتوانیم خوب این را تحلیل کنیم که ما به چه وجوهی از هستی قائل هستیم، چه وجوهی از هستی را ترغیب میکنیم و وجوه هستی که در هستی شناسی ما مطرح هستند چه آثار مختلفی را دارند بحث تنظیم نمیشود؟ این سؤال مربوط به هستی شناسی آثار بسیار مختلفی را ایجاد خواهد کرد. وقتی ما رهبانیت را اصل قرار میدهیم با نگاه قرآن تفاوت دارد در قرآن صریحاً هست که چرا لذات مشروع و مجاز را به خودتان حرام میکنید؟ این از جنبه تعاملهای اجتماعی بسیار آثار مثبت خواهد داشت. وجود رخوت و سکون در ابعاد مختلف در اسلام مورد انکار قرار میگیرد. تعبیر باغ وجود در «گلستان سعدی» و دل به عنوان یک مأوا و یک باغی که میتواند دایم طراوت و شادی را تجربه کند ارتباط بسیار مستقیم و عمیق دارد با شادی و نشاط جتماعی. سؤال اصلی این است که ما تا چه اندازه از آنها الهام بگیریم و چه اندازه از روابط فردی و اجتماعی از آنها استفاده میکنیم؟ سعد بن معاذ که از دنیا که رفت پیامبر اکرم (ص) جنازهاش را مشایعت کردند. وقتی به خاک سپرده شد رنگ پیامبر پرید. فرمودند: ایشان در داخل خانواده خوب رفتار نمیکرد این معنایش این است که مسلمان و مؤمن ارتباط اجتماعی و فردیاش میتواند ضد نشاط باشد و شادی ارتباط بسیار مهمی دارد با توجه کردن به حسن خلق یکی از مهمترین عواملی که باعث انقطاع شادی است این است که اضطرابها و نگرانیها در قالب حزن و تألم در حوزههای مختلف، بر ذهن غالب شود.
* خلاقیت، توکل و نوجویی
همۀ ابعاد خلاقیت را در نظر بگیریم. بین خلاقیت و شادی و نشاط رابطهها و همبستگیهای بسیار بالایی است یعنی زمانی که شادی از شما جدا شود خلاقیت نیز کم خواهد شد وقتی ما به حرمان و یأس و نا امیدی برسیم که دیگر نمیتوان کاری کرد خلاقیت معنی نخواهد داشت. خلاقیت خودش را وقتی نشان میدهد که در آن گزینههای متفاوت و متعدد مطرح باشد پایه اینها امید بخشی است. شما همین توکل را اگر در نظر بگیرید آثار این در حوزه اجتماعی آثار بسیار شگفت انگیز است چون توکل رفع همه زنجیزهایی است که باعث حرمان و یأس میشود کنار زدن تمام حصارها و تمام عواملی است که نا امیدی را به صور مختلف ترویج و تبلیغ میکند. اگر آثار توکل را از نظر اجتماعی بررسی کنیم بعد اصلی و روانشناسی اجتماعی آن در شادی و نشاط اجتماعی تحقق پیدا میکند. در هستی شناسی اسلامی روی مرکز مدیریت ذهن بر اساس «امید» تأکید میشود. هر کسی را از نظر روانشناسی اجتماعی تحلیل کنیم یک مرکز مدیریت دارد اگر فرض کنید کسی مرکز مدیریت ذهنش پول باشد یعنی امنیت درونی را در این مرکز ببیند اگر پولش افزایش پیدا کرد شاد خواهد شد وقتی میزان آن پایین بیاید ناراحت و مغموم خواهد بود. بعضیها روزی که پول گرفتند شاد هستند و ممکن است «سبز سبزم» را بیان کنند به مجرد این که یک مقدار پولشان کم شود. شروع میکنند همراه با تأسف که خداوند این جهان را برای چه آفرید؟ چون صرفاً بر اساس کنترل کنندههایی که منطبق با مدیریت پول است به قضیه نگاه میکنند. حالا اگر قرار شد مرکز مدیریت ذهن به جای پول «توکل» باشد آثار بسیار شگرف و عجیبی را ایجاد خواهد کرد ما نمونههای بسیار زیادی در تاریخ داریم که با این موضوع توانستند با چالشهای بسیار مهمی برخورد کنند. در دانشگاههای آمریکا بحثها و آزمایشهای مهمی را در حوزه افسردگی انجام دادند مثلاً دو تا خانم را مورد بررسی قرار دادند که هر دو از کار بیکار شدند شرایط سختی برای آنها فراهم شده بود یکی از اینها تا مرز خودکشی جلو میرود و دیگری کسب و کار جدیدی را بوجود میآورد و در آن زمینه بسیار موفق جلو میرود چون شناخت او مبتنی بر امید است. یکی از اساسیترین ابعاد فرهنگ اسلامی در این حوزه امید بخشی و امید دادن است. نو شدن و تازگی. بحث صدرالمتألهین را که در نظر بگیریم هم میبینیم که خداوند هر لحظه در کاینات است. (کل یوم هو فی شأن) این طور نیست که مثل یونانیان قدیم خداوند مانند یک ساعت سازی باشد که ساعت را درست کرده باشد بعد نشسته باشد کنار. هر لحظه، هر حرکتی، هر چشم به هم زدنی و هر برگ درختی که بیفتد محتاج است که از فیاض مطلق بهره جویی کند و بتواند در آن لحظه متصل باشد به دریاهای رحمت الهی. این نو شدن در فرهنگ اسلامی و فرهنگ شیعی یکی از بسترهای شادی است. «قبل از این که از شما حساب بکشند شما اعمال خودتان را حساب کنید.» امام صادق (ع) میفرمایند: «امروزتان بهتر از دیروز باشد و فردایتان بهتر از امروز.» بحث بهتر بودن و بهتر شدن یکی از مهمترین پایههای شادی هست چون اگر قرار باشد روند، بهتر شدن باشد نه بدتر شدن، پس رفتن بسوی فرایند پیشرفت مطرح شود. اگر قرار است لحظه بعد همواره بهتر از لحظه اکنون باشد و لحظه اکنون به مراتب بهتر از لحظه پیشین باشد این آثار به مراتب مهمی خواهد داشت. مخصوصاً اگر ما بیاییم روی این مؤلفه در رسانه تکیه کنیم. در فیلم سازی و تآتر به تکاملهای اجتماعی نگاه کنیم که تا چه اندازه تولید لحظههایمان مبتنی بر فرهنگ امید، بهتر بودن، پیشرفت، روشنی، نو شدن، تازگی و خلاقیت را باید نهادینه کنیم، به جای این که مخاطب رخوت، پسرفت و ماندگار شدن در حوزهای غیر پویا را تجربه کند.
وجود اجتهاد در فرهنگ شیعه بحث عمیقی است که اگر شما به آثار روانشناختی آن توجه کنید میبینید میتواند آثار بسیار گرانبهایی در حوزه امید بخشی داشته باشد. وقتی قرار است که مجتهد بتواند استنباط کند و همه در گزینههای مختلف مبتنی بر تفکر و تعقل برسد به یک طرح نوین و جدید، پس این پیشرفت خواه ناخواه در حوزه آثار هم خواهد بود.
نگاه زبان شناختی و مسأله ذهنیت
به بحث زبان شناختی قضیه هم وارد شویم. از هر گفتنی که شروع کنیم. بحث این است که «چه داریم میگوییم. من عرض میکنم «در را ببندید». این در اصل بعد «لوکوشرنی» است. یعنی وقتی من دارم چیزی را بیان میکنم آیا دارم قول میدهم؟ آیا دارم وعدهای میدهم؟ آیا دارم امر میکنم و خط مشی میدهم ... اما بحث «پرلوکوشرنی» تأثیر آنچه که من میگویم روی مخاطب است از جنبه نشاط و امید بخشی. شما نگاه کنید به گزارههایی که در این حوزه از جنبه هستی شناسی مورد توجه واقع میشود چه آثاری را میتواند در حوزه تعاملهای اجتماعی ایجاد کند. در یکی از تحقیقات مهمیکه در چند سال گذشته در آمریکای شمالی انجام شد و باعث شد محقق آن دکترای دومی بگیرد این بود که آدمهای موفق چه ویژگیهایی دارد؟ به هر حال آدم موفق نمیتواند آدم بینشاط و بیروحی باشد. آدم موفق نمیتواند آدم افسردهای باشد چون افسردگی ضد موفقیت است یک سؤال اصلی این است که آدمهای موفق چه ویژگیهایی دارند؟ ایشان روی این حوزه داشت کار میکرد. افراد مختلف را مورد بررسی قرار داد از صنعتگر موفق تا مدیر موفق، معلم و روزنامه نگار موفق.تحقیقات ایشان ثابت کرد یکی از مهمترین ویژگیهای انسانهای موفق که میتوانند پویایی را تجربه کنند و از رخوت و سستی پرهیز کنند «تصویر سازیهای مثبت» است یعنی وجود تصویر سازیهای مثبت میتواند عامل بسیار مهمی باشد در ایجاد موفقیت و دوستان میدانند ما همیشه در حال تصویر سازی هستیم الان بنده که عرایضم را ادامه میدهم صرفاً یک نفر در حال تکلم است اما همه دوستانی که اینجا هستند صرفاً یک گفتار درونی را عملاً تجربه میکنند ما حتی در هنگام خواب هم تصویر سازی میکنیم، هم کلامی هم تصویری. مثلاً موقعی که در بخش ناهشیار با خودمان صحبت میکنیم و این بخش ناهشیار میتواند مؤثر باشد بر ناخود آگاه و ضمیر ناخودآگاه جمعی یا فردی ما نگاه کنیم در حوزه هستی شناسی اسلامی تا چه اندازهای روی تصویر سازیهای مثبت کار میشود؟ در فرمایشات امام رضا (ع) نمونههای بسیار زیادی هست «بزرگی انسان به بزرگی اندیشه اوست» وقتی اندیشه وسعت پیدا کرد در گستره وسعت اندیشه جای پای امید، موفقیت و تلاش بسیاری است و پویایی و حرکت از دلش بر میآید.
امام حسین (ع) میفرمایند: «خداوند کارهای بزرگ و متعالی را دوست دارد «ان الله یحبّ معالی الامور» آثار این را شما نگاه کنید در حوزه روانشانسی اجتماعی بسیار عجیب خواهد بود اساس مطلب به این برمیگردد که کسی که در حوزه رسانه و فرهنگ سازی عمومی و در حوزه تعاملها و روابط اجتماعی کار میکند اولاً خودش تا چه اندازه از این رویکرد برخوردار است. چون فاقد شیء نمیتواند معطی شیء باشد. معلمی که خودش رخوت زده است نمیتواند امید بخش و امیدوار باشد در بحثهای موفقیت و پیشرفت و در بحثهای اثر بخشی، تحقیقات مختلف انجام گردیده از جمله «گومن» و بحثهای مربوط به هوش عملی و بحثهایی که اسپنسر و دیگران در بایستههای شغلی هم مورد توجه قرار دادند. یکی از ویژگیهای مدیران موفق و انسانهای پویا، تصویر سازیهای مثبت و انگیزشهای درونی است. دوستان میدانند که در بحث انگیزش در حوزه روانشناسی دو تا محور وجود دارد یکی محور خارجی کنترل که در طرف ایجاد انگیزه میکند اما یکی از بحثهای مهم فرایند آن میباشد و در رابطه با این است که تا چه اندازه از محورهای درونی انگیزش برخوردار هستیم و تا چه اندازه میتوانیم تصویر سازیهای مثبت، امید بخش، نشاط آفرین و انگیزههای بالا در خودمان ایجاد کنیم. ما وقتی از جنبه فرهنگ عمومی نگاه میکنیم که تا چه اندازهای تصویر سازیهای مثبت در تعاملهای اجتماعیترغیب میشود و تا چه اندازه این را در ابعاد مختلف مورد توجه قرار دهیم و تا چه اندازه میتوانیم در حوزههای گوناگون به بحث پیرامون آن از جنبههای عملی و کار بردی بپردازیم و تا چه اندازه فیلم تولید شده که یک اثر هنری است به معنای عام کلمه و متنهای ایجاد شده از اینها در ترغیب این نشاط عمومی نقش آفرینی میکند.
«در حال» بودن و زندگی مدرن
ارتباط بسیار عمیقی در حوزه روانشناسی اجتماعی بین شادی است و «در حال» زندگی کردن است. در آمریکای شمالی از مدیرانی که داخل اتاقهایشان میشدند تستی به عمل آورده شد. فضا را با سبزی و گل و گیاه تزئین گردیده بود و فضای سبز جدیدی بوجود آمد. با بسیاری از آنها که مصاحبه شد اظهار کردند اصلاً توجهی به گلها و فضای سبز جدید نمیکردند و خود را گرفتار و مشغول قلمداد میکردند و بیشتر در اندیشه فعالیتها و پروژههای خود بودهاند و تمایلی به دیدن اطراف نشان نمیدادند. یکی از ویژگیهای جهان امروز و یکی از مهمترین عواملی که بر اساس آن مشکل ایجاد میشود این است که انسانها کمتر «در لحظه» حال زندگی میکنند و از لحظه حال خیلی کمتر بهره میبرند.
ما کمتر در لحظه «حال» آرامش را تجربه میکنیم و کمتر در حال حاضر زندگی میکنیم، متکثّر و پراکنده هستیم به ظاهر داریم در لحظههای حال از نظر فیزیکی زندگی میکنیم اما اگر خودمان را مورد تحلیل قرار میدهیم و درون کاوی خوبی به عمل آوریم میبینیم که کاملاً پراکنده هستیم حتی این در نماز هم خیلی اتفاق میافتد میخوانیم، بعد فکر میکنیم چند رکعت خواندهایم؟ بعد از بسمالله تازه فکر میکنیم کدام چک را باید فردا بنویسیم و چه کار کنیم، برای این که ما غایبانه در جهان زندگی میکنیم و این که هر چه میزان غیبت ما در جهان بیشتر باشد شادیهای معقول را کمتر تجربه میکنیم. همه همّ عارفان در فلسفه و معرفتشناسی و هستی شناسی اسلامی روی این است که انسانها بتوانند با آن تعادلیکه از حضرت امام حسن (ع) عرض کردم بتوانند در «لحظه حال» هوشیارانه زندگی کنند. ما کمتر هوشیارانه در حال زندگی میکنیم از منزلمان خارج شده میرویم سر کار. اصلاً نیستیم و محیط اطراف را نمیبینیم ممکن است سپر ماشین به یکی دیگر بخورد بعد بگوییم اصلاً ما نبودیم و نیستیم در آن لحظه کاملاً خارج از حال زندگی میکنیم. حالا نگاه کنید عارفان چه «همّ» متعالی داشتند. قدر حال خود را بدانید. در حال زندگی کنید در حال، فرصتها را خوب مورد توجه قرار دهید و این رابطه مهمی با نشاط دارد.
صوفی ابنالوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتنش شرط طریق
اصلاً فردا گفتن در روش استعلایی نمیتواند بگنجد: این نگو فردا که فرداها گذشت.
عمر ما قربانی فرداها میشود چون از لحظه حال استفاده نمیکنیم. عجله نکن چون زمان، شمشیر برّان است.
حضرت علی (ع) میفرمایند: «مافات مضی ...» آنچه گذشت گذشته است. برخیز و فرصت بین دو عدم را غنیمت شمار یکی در مورد گذشته یکی در مورد آینده. این به فرصت طلبی مثبت منجر میشود. در ادبیات امروز یکی از ویژگیهای مهم مدیریت بالنده از نظر حوزههای روانشناسی اجتماعی فرصتطلبی آنها است. نه به معنای مذموم کلمه بلکه به معنای ممدوح که مدیران میتوانند از فرصتها عمیقاً استفاده کنند و این با آن نشاط رابطه مستقیم دارد. میگویند ابوسعید جایی رفته که صحبت کند جمعیت زیادی را دید یکی بلند شد و گفت خدا رحمت کند کسی را که یک گام و یک قدم جلو بگذارد بعد از منبر پایین آمد گفتند: کجا داری میروی؟ گفت: چیزی که من میخواستم بگویم این شخص گفت: یک گام به جلو نهادن و استفاده مناسب از فرصتها. پس اینکه در حال فرد بتواند خوب زندگی کند، رابطه مستقیمی با شادی و نشاط دارد. به اصطلاح ابن سینا ابتهاج و بهجت از شادیها هستند. شما هندوانهای را میخورید که خیلی خوشمزه است این خود سطحی از شادی میباشد اما سطح شادی که موقت و محسوس است. ابن سینا از شادیهای معقول صحبت میکند و اگر کسی آن شادیها را چشید دیگر این شادیهای محسوس برایش معنی نخواهد داشت. نمیخواهم عرض کنم به شادیهای محسوس توجه نباید کرد در سلسله مراتب شادیهاست.
شادی درون و رحمت واسعه
یکی از مهمترین ویژگیهایی که در فلسفه و عرفان اسلامی نهفته است توجه به استعمال شادیها است. نه تنها به شادیها توجه عمیق شده بلکه توجه و سفارشهای ویژهای در مورد کامل کردن شادیها هست که دیگر از شادیهای سطحی فراتر میرود و شادیهایی را تجربه میکند که خیلی عمیقتر است. در این سطح نه تنها به آن شادیها توجه میشود بلکه در آن بعد عمیقتر و ژرفتر مورد توجه قرار میگیرد. در تاریخ است که امام حسین (ع) در سفرش به کربلا با دوستان بذله گویی میکردند سفری که پر از مشقت بود. اگر از مشقت بار بودن سفر سخن میفرمودند، سفر سختتر بر آنها میگذشت. اما چه چیزی در درون اینها درخشیده است که در آن شرایط هم لبخند از آنها دور نمیشود. این لبخند درونی و اتصال درونی که در عارفان بسیار تأکید کردهاند یکی از محوریترین پایههای شادی اجتماعی است و باید فرهنگ سازان این سؤال را مطرح کنند که تا چه اندازه میتوانیم لبخند درونی را ارتقا بخشیم؟ تا چه اندازه برنامهریزی ما در حوزههای مختلف سینما، تئاتر، ادبیات، داستان نویسی، تعاملهای اجتماعی و ارتباطات اجتماعی این لبخند درونی را مورد توجه قرار میدهد و چه اندازه ترغیب میکند؟ و مهمتر این که من که دارم این کار را که انجام میدهم تا چه اندازه از اینها برخوردار هستم چون اگر قرار باشد که در وجودم حرمان و یأس باشد چطور قادر خواهم بود که در سازمانهایی که هستم امید بخش باشم اگر قرار باشد کاملاً سیطره ناامیدی و یأس بر من سنگینی کند چطوری میتوانم «رحمت» ایجاد کنم. مطلب دیگر از هستی شناسی اسلامی که بسیار قابل توجه است «رحمت خداوند» است. پیامبر اکرم (ص) «رحمه للعالمین» است. من فکر میکنم در این حوزه خیلی کم کار شده است. وقتی علما کار کردند و وقتی به برگردان صفتهای پیامبر اکرم میپردازند همه اینها بر میگردند به این که رحمه للعالمین هستند. رحمتی که برای همه جهان و جهانیان ساطع شده است آثار این خیلی جدی است و نمیتواند فقط در لفظ بگنجد. این فقط مفاضله با کلمات نیست.
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا.
این در دل آن فرهنگ مطرح شده است. بارقههای «رحمت» تولید کننده آثار بسیار شگرفی در حوزه ناخودآگاه خواهد بود. چون از خلاقیت و فرآیند خلاقیت که صحبت کنیم یک بخش آن، بخش نهفته سازی است که بصورت ناخودآگاه به چیزی فکر میکنیم. چیزی به صورت نهفته در ضمیر ما فعالیت میکند و اگر ما بپذیریم که ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی داریم این ناخودآگاه جمعی که ناشی از این قضیه است میتواند در فرآیندهای مختلف تأثیر داشته باشد. تا چه اندازه رحمت خداوندی را در ارتباط با خودمان جاری و سیال میدانیم؟ و در مقابل تا چه اندازه از پیچیدگیهای مختلف که در حوزههای مختلف میتواند فرآیندهای ممانعت را ایجاد کند برخوردار هستیم. عرضم این نیست که ما از انذار استفاده نکنیم. اسلام هم بشیر است و هم نذیر. اما این که ما بتوانیم این را در حوزه اجتماعی به صورت متعادل مورد توجه قرار دهیم، یعنی در فرهنگسازی، از فرآیندهای امید بخش و نوید بخش و در کنارش از انذار استفاده کنیم مهم است اگر ما به تاریخ عرفان و اندیشههای متعالی ایرانی در زندگی دینی متألهین نگاه کنیم میبینیم که علما و کسانی که در حوزههای فقه و فلسفه فعالیت دارند واقعاً از فرهنگ اصولی بهرههایی بسیار بردهاند. سایکوبایوگرافی یک رشتهای در روانشناسی است که به صورت روان تحلیلی یا روان کاوی یا روانشناختی روی زندگی افراد کار میکند که چه مسایلی برای این افراد پیش میآید که اینطوری میشوند؟
ویلسون یکی از کسانی بوده که در این روش بحث کرده و موفقیتهای بزرگی به دست آورده است. ما اگر سایکوبایرگرافی کنیم کسانی که در فقه و عرفان بهرههای بسیار زیادی از معرفت شناسی اسلامی بردند تا چه اندازه از این اتصال درونی برخوردار بودند بسیار موثر خواهد بود. اکثر کسانی که با اینها ارتباط دارند میتوانند اذعان کنند که این شاخصها موجود است. وقتی با این بزرگان یک ارتباط کلامی و اجتماعی ایجاد کنید با یک لبخند همیشگی در زندگیاشان برخورد میکنید. حرمان و یأس بر وجود اینها تأثیری ندارد. شما روی علمای بزرگ تحقیق کنید آثار «توکل» باعث چه لبخندی در روابط فردی و اجتماعی آنها شده است و همچنین در پاکی درون و تمیزی بیرونیشان چه اثراتی داشته است؟
نشاط و سیمای شهری
اگر در معماری ایرانی نگاه کنید (در اصفهان، اردبیل و....) آثار شگفتی و زیبایی بیرون را مشاهده میکنید. در داخل آن شگفتی چندین برابر میشود و زیباییها فوقالعاده بیشتر میشود. سقفهایی با ارتفاع بلند، پنجرههای ظریف و زیبا، از جنبه فرهنگی این موضوع مهم است که چه ارتباطی با روانشناسی اجتماعی دارد؟ و این که این ساختمانها تا چه اندازه رابطه با اندیشههای انسان دارد؟
اگر شما به کشورهای کمونیستی تشریف ببرید مشاهده میکنید همه جا حالت پادگانی و حد و حصر دارد. در فرهنگ اسلامی وقتی دقت میکنید میبینید چقدر این «روحیه نشاط» روی دکوراسیون نقش داشته است یعنی تأثیر بسیار زیادی در چیدمان ساختمان دارد. راهکارهایی عرض خواهم کرد که چطور میشود به این فرهنگ توجه جدی نشان داد و چطور این را ارتقا دارد و چه ابزار و وسایلی در حوزههای گوناگون میتواند این زمینه را فراهم کند؟ چه از لحاظ کلامی و چه از لحاظ غیر کلامی. ما در حوزه غیر کلامی هم که نگاه کنیم میتوانیم حالات یک انسان شاد و برخوردار از نشاط را با حالت یک انسان گرفته مقایسه کنیم. اصلاً وجود ماه رجب و شعبان و اعیاد آن، رابطه بسیار عمیقی با شادی و نشاط دارد.
نشاط و ادب ظاهر
شما به عنوان یک نمونه ساده اخم کنید و خود را گرفته نشان دهید بعد به پردازش اطلاعات در ذهنتان مراجعه کنید، سپس لبخند بزنید و مقایسه کنید کدام یک از اینها شادی را در شما به وجود خواهد آورد. تحقیقاً اذعان خواهید کرد که وقتی لبخند میزنید، پردازش اطلاعات به صورت دیگری در ذهنتان انجام خواهد شد. یعنی در روابط غیر کلامی در یک لحظه حالت مثبتی در شما ایجاد میشود شما نگاه کنید به توصیههایی که در کتب آداب و اخلاق که مثلاً سر سفره چطور بنشینیم؟ میخواهیم به دیدن کسی برویم چطور برخورد کنیم و چگونه ادب اسلامی را رعایت کنیم؟ بین ادب و شادی هم رابطه هست. امام رضا (ع) میفرماید: «سکوت دری از درهای حکمت است». جای دیگر میفرمایند: «نیکی با مردم نیمی از خردمندی است». امروز در بحثهای هوش هیجانی این بحث مورد تحلیل قرار گرفته است که ممکن است انسانها IQ و بهره هوشی بالایی داشته باشند و یا IQ آنها پایین باشد که پژوهشها نشان میدهد که چند درصد از موفقیتها به IQ و ضریب هوشی بر میگردد. بالاترین IQ را هم در سازمانها بگذارید، موفقیت را نهایتاً ۲۴ درصد تضمین خواهید کرد. یکی ازمهمترین ظرفیتهای هیجانی، وجود مؤلفههایی مثل امید و نشاط درونی است. کتابی که در سال ۱۹۹۶ در آمریکا نوشته شده است تحت این عنوان که چرا آدمهای باهوش کارهای احمقانه انجام میدهند؟ داستان کسانی بود که از نظر ظاهری IQ بالایی دارند، اما در تعاملهای اجتماعی و فردی با خودشان درگیریها و مشکلات مختلف دارند.
حضرت امام صادق (ع) میفرمایند: «بعضی از انسانها که از این دنیا میروند آزاد هستند، بعضی اسیرند. آزاد کسانی هستند که توانستند ظاهر و باطنشان را با شادیهای واقعی تطبیق دهند.» وقتی اسیر سایهها شوید مسلماً شادی واقعی اتفاق نمیافتد. فیلم «سیتی زن کی» را نگاه کنید. سیتی زن کی، شخصی است که از همه ابزارها و تمتعات بیرونی برخوردار است اما خانمش میگوید: اگر چه برای من قصر مهیا کردی اما من احساس تنهایی میکنم. احساس تنهایی موجود در جهان امروز به واسطه این است که شادیهای واقعی شناخته نشدند. ادعایی که من امروز میخواهم بکنم این است که نه تنها در اسلام به شادی و نشاط توجه عمیق میشود، بلکه فرهنگ اسلامی میتواند فرمولی را در جهان ارایه دهد که صادر کننده شادیهای واقعی باشد. از آن چیزی که انسان امروز گرفتارش است و از دغدغهها و ناراحتیهایی که انسانها در جهان امروز اسیرش هستند. انسان سعی میکند این تنهایی را با شادیهای موقت جبران کند. مثلاً در کافهای یک چیزی بخورد تا بتواند شادی موقت در خودش بوجود آورد. «میگریزم از خودی به خودی یا به شوقی ای مهتدی».
اگر راه کارهای شادی واقعی نشان داده شود فرهنگ اسلامی میتواند صادر کننده این مقوله باشد. به آن جهت که روی بعد مادی متمرکز شده ایم تا صرفاً اطلاعات ما گسترش پیدا کند، عقل و فرزانگی و حکمت ما افول کرده است و نتیجه نپرداختن به خود استعلایی و خود متعالی باعث شده ما به از خود بیگانگی برسیم و شادی را بیرون خودمان جستجو کنیم که شادی واقعی نخواهد بود. درک این مطلب از جنبه رسانه و فرهنگ سازی بسیار مهم خواهد بود. این نکته را تصحیح میکنم که این بحث مقدمهای بود برای این که بتوان شادی و جدی بودن شادی در حوزه روانشناسی اجتماعی را با دید دینی و اسلامی و از منظر معرفتشناسی و هستیشناسی اسلامیمطرح کرد. چون عرض کردم همه حوزههایی که در مباحث اجتماعی مطرح میشود در اصل به یک پرسش اصلی هستیشناختی بر میگردند. اگر آن پرسش هستیشناختی را در نگاه اسلامی مورد تعمق قرار بدهیم میبینیم که آثار بسیار گرانبهایی از آن بوجود خواهد آمد. اصل مطلب این است که بتوانیم به راهکارها و رویکردها و آثار عملی آن درحوزه رسانه و فرهنگ سازی چه در سینما، تأتر و ادبیات مرتبط با کودکان و چه در حوزههای دیگر که تعاملهای اجتماعی را مطرح میکنند برسیم. اگر فرصت دیگری پیدا شد من بعضی از راهکارها و طراحیهایی را که در این زمینه هم میتواند بصورت استراتژیک مطرح شود و در درازمدت جواب بدهد و هم میتواند در بعد کلان و خرد مطرح شود، خدمت دوستان عرض خواهم کرد. والسلام.
منبع معرفتی نشاط اجتماعی:
سوال: سؤالاتی داشتم در مورد مباحثی که شما مطرح کردید. البته این سؤال چند بعد دارد و ممکن است شما وقت نداشته باشید در مورد آن صحبت کنید. یکی این که کلاً در سابقه موضوع شادی و نشاط اسلامی در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی خیلی تأکید به عرفان داشتید. آیا ما میتوانیم مسیر دیگری هم پیدا کنیم که در سابقه تاریخی- ایرانی باشد و مطرح شود؟ آیا مسیر دیگری هم غیر از عرفان وجود دارد که به این شادی و نشاط اجتماعی دست پیدا کنیم؟
آقای فاطمی: این باید به صورت مدون و مستند ارایه شود. اگر شما از بعد فقهی هم به قضیه نگاه کنید و با کسانی که در این حوزه اشراف دارند موضوع را مطرح کنید در حوزههای فقهی قضیه، مثلاً در مورد اصل برائت و آثار آن خواهید دید که الان آبی اینجا ریخته شده که شما نمیدانید ناپاک است یا پاک؟ این حکمش چیست؟ اگر نمیدانید، پاک است، این مسئله بر تعاملهای اجتماعی تأثیرگذار است. با مطالعه آثار ابن سینا در حوزههای انسانشناسی و
روانشناسی اجتماعی میتوان به عمق اندیشههای وی در این موارد دست پیدا کرد و مشاهده کرد که از جنبه انسان شناسی افقهای بسیار متعالی را مطرح میکند و در بعد انسان شناسی میبینیم که مصادیق بسیار عجیبی را در حوزه نشاط اجتماعی خواهد داشت. عرفان یکی از مهمترین آبشخورها و مؤلفههای این قضیه است، اما در کنارش وقتی به زمینهای دیگر نگاه میکنیم از جمله علمایی که در حوزههای مختلف کار کردند و بزرگانی که چه در حوزه فقه بودند و چه در حوزه رجال و حوزههای دیگر میبینید یکی از مهمترین ویژگیهای آنها نشاط درونی ونشاط اجتماعی است.
نشاط، یک نیاز ذاتی
سوال: سؤال من ممکن است بیشتر جنبه جامعه شناسانه داشته باشد. ما در جامعه با این شکاف مواجه هستیم. در سابقه تمدن ما این ویژگیها وجود دارد و روی شادی و نشاط اجتماعی بسیار تأکید دارد. ولی الان در جامعه میبینیم که حتی در گفتگوهای روزمره هم سرخوردگی وجود دارد که این سرخوردگی گاهی بصورت سلبی است و گاهی به صورت ایجابی. سلبی تبدیل به نارضایتی اجتماعی میشود که حتی در گفتگوهای روزمره هم وجود دارد. این یکی از پیامدهایی است که شکاف بین این فرهنگ را به وجود میآورد و در زندگی روزمره چندان به آن عمل نمیشود. پیامد دیگرش این است که در نسل جوان ما رشد معنویتهای زمینی را داریم. نسل جوان ما به جای این که رجوع کند به یک سابقه تمدنی فرهنگی، چه در فرهنگ اسلامی چه فرهنگ ایرانی، دایماً به سمت معنویتهای نزولی میروند. میخواستم بدانم که آیا میتوان تبیینی برای این مسئله پیدا کرد؟
آقای فاطمی: وقتی تشنگی وجود داشته باشد غیر زلالترین آبها هم میتواند برای فرد گواراترین نوشیدنیها باشد. در جهان معاصر کسانی هستند که با نازلترین الگوهای مرتبط با این قضایا حرفهای زیادی میزنند. وقتی مادیگراها، معنویت را مطرح میکنند این دلیل بر تشنگی بسیار زیاد است. اگر ما روی این بعد عمیق که عرض کردم کار کنیم میتوانیم در این حوزه آبهای زلال و چشمهسارهای بسیار گوارایی را شناسایی و مطرح کنیم. به هر حال وقتی انسان تشنه باشد از هر مفری میتواند استفاده کند تا تشنگی او برطرف شود. معنای آن این نخواهد بود که الزاماً این آب، آب زلالی خواهد بود. اما معنایش این است که تشنگی وجود دارد. یک ارتباط عمیقی باید مورد توجه واقع شود. دستگاههای مختلف تبلیغاتی و فرهنگی و رسانهها تا چه اندازه با اصول عمیق روانشناسی اجتماعی و روانشناسی رسانه به طور خاص آشنا هستند و از جنبه پیام رسانی به آن دقت میکنند. ابزار رساندن پیام به اندازه پیام و بلکه بیش از پیام اهمیت دارد.
سعدی مثالی میزند از دختری که میخواست مسلمان شود و پدرش بسیار ناراحت بود. بعد خبر رسید که خود دختر برگشته است. بعدها فهمیدند که در آن شهر پیرمردی که اذان میگفت صدای بسیار دلخراشی داشته است. یکی از کسانی که بر این قضیه اشراف داشتند شهید مطهری بوده که در بحث تبلیغ روی عنصر و ابزار خیلی توجه و دقت کرده است. این قضیه برای دستاندرکار رسانه باید جدی تلقی شود و به آن توجه نماید. در دنیای امروز بهترین پیامها ممکن است با قالبهای نامناسبی منتقل شود و نازلترین پیامها امروز با بستهبندیها و رسانههای شکیلی ارایه شود که مسلماً تأثیر خواهد داشت. این وظیفه دست اندرکاران رسانه است که:
۱- از جنبه شناختی و تحلیلی بتوانند گامهای برجستهای را پیرامون این فرهنگ غنی بردارند.
۲- بتوانند به ابزارهای تأثیرگذار روانشناسی رسانه و حوزههای مختلف آشنایی پیدا کنند. تعامل بین اینها آثار بسیار مثبتی میتواند ایجاد کند.
ساختار شادی، الگوی جمعی، فردی یا خانوادگی
سوال: یکی از مشکلات زندگی مدرن کنونی این است که شادی را در جمعهای دوستانه، گروه همسالان و هر چیزی جز خانواده میتوان دید و ما به کرات میبینیم هر جا بساط شادی و نشاط افکنی در جمع دیده شود همراه با یک سری از انحرافات اخلاقی است. مثلاً ما وقتی شهر بازی درست میکنیم بعد گزارش میآید که آسیبهای اجتماعی در شهر بازی بیشتر است. به نظر میآید هم قالب فرد و هم قالب خانواده در شادی افکنیهای مدرن مغفول واقع شده است.
آقای فاطمی: در انجام و تحقق شادی هم باید به نتیجه نگاه کنیم هم به خود فرآیند. یکی از اشکالات نظامهای اجتماعی فرهنگ سازی این است که افراد نتیجهمند و نتیجهمحور میشوند و صرفاً دنبال این هستند که کلمات را به درستی بنویسند. حالا وقتی میخواهد بنویسد از چه فرآیندی باید تبعیت کند؟ کدام غذا لذت ببرد؟ چطور از این مداد شمعی و نقاشی استفاده کند؟ به آن توجه نمیشود. اگر ما تلاش کنیم که در کنار نتیجه به فرآیند نشاط در بعد اجتماعی هم توجه کنیم میتوانیم با فرهنگ سازی خاص آسیب پذیریها را کم کنیم. همان طوری که عرض کردم در روانشناسی اجتماعی مثلاً در مورد کنترل بعضی از خشونتها در فضاهای جمعی کار شده است. نتیجههای مثبت هم گرفته شده است. سابقه نشاط به سابقه انسان بر میگردد. بعضی از ابعاد نشاط به بعد غرایز بر میگردد. مثل اصل نهاد در سیستم فرویدی، اصل لذت است در مقابل آیکو که اصل واقعیت است. تا زمانی که لذات وجود داشته، شادی هم بوده است. ولی احتجاجی که اینجا مطرح میکنیم این است که در اسلام فرهنگ سازی بر نشاط متعالیتر، عمیقتر و ژرفتر از ابعاد دیگر است. آرمان خواهی هم در حوزه مشترکات فطری انسان عمیقاً میتواند در ابتهاج درونی تأثیر مهم داشته باشد یکی از بحثهای مهم در فلسفه انتظار و مهدویت و توجه به حضرت مهدی (ع) ایجاد آن ابتهاج است، چون آن آرمانها در اصل زنده کنند. امید و نشاط است. وقتی دستتان را به طرف ستارهها بلند میکنید ممکن است ستارهای نگیرید، اما دستتان گلی هم نخواهد شد. در خیلی از سازمانها این مثال زده شده است. این بعد و آن آرمانخواهی موجب و مولد این شادی خواهد بود.
* ضرورت ارایه اصیل الگوی اسلام
سوال: نکتهای که خیلی بر آن تأکید داشتید روی لحظه حال بود. انسان باید چه فرآیندی را طی کند تا بتواند از لحظه حال استفاده کند؟
آقای فاطمی: این را میشود با آموزش بسیار ترغیب کرد و بوجود آورد. شما مکالمات و محاوراتی را که در حوزه عرفانی در این زمینه وجود دارد، مشاهده کنید.
اگر در حوزه آموزش و پرورش و در خانواده، مشاوره درست، شناسایی و آموزش داده شود میتواند اثر بخشی بسیار داشته باشد. متأسفانه در ایران افراد در بحثهای تلویزیونی مطلبی ارایه میدهند که آن طور که باید و شاید با مؤلفههای فرهنگ اسلامی ایرانی آشنا نیستند. به جای این که راهکارهای مناسب با زبان بومی ارایه دهند چیزهایی غیر از آن بازگویی میکنند. مثل این است که شما یک لباسی را که متناسب با فرد نیست به او توصیه کنید و این نتیجه عکس خواهد داد. یک مسأله دیگر تناسب و انتظام است. در ساعت ۷ یا ۸ تلویزیون برنامهای را پخش میکند راجع به فیلمیکه سپاه اسلام را نشان میدهد. از طرفی بچهها هم میبینند که اسبی است در حال رفتن و جنگیدن و سر را میزنند و کنده میشود و آن طرف میافتد و دو ساعت بعد در خبر اعلام میشود گربهای در سوئد به روی پشت بام رفته و امکانات زیادی فراهم شده که مبادا اتفاقی برای این حیوان بیفتد. زمانی که یک آدم غیر مطلع که در حوزه اسلامی مطالعاتی ندارد از جنبه ناخودآگاه این دو صحنه را نگاه میکند و سپس به مقایسه میپردازد متأثر میشود و برداشت آن، برداشت دوگانهای خواهد بود، آثارش هم دوگانه است. این بیتوجهی به این قضیه منجر به آسیب پذیری میشود. در فرهنگی که امیر المؤمنین (ع) الگوی آن در زمنیه عدالت و رفتار است و میگویند که وقتی میخواهید از حیوان شیر بگیرید ناخنهایتان بلند نباشد یا بین بچه حیوان و حیوان جدایی نیندازید. اگر حیوانات را برای چرا بیرون میبرید جای سرسبزی انتخاب کنید و حیوانات را از مسیر نزدیک ببرید. یا خداوند دشنام دهنده حیوان را لعنت میکند و همچنین میفرمایند: شکار اگر برای تفریح باشد مکروه است. چطور میتواند نسبت به روابط انسانی و اجتماعی بیتفاوت باشد؟ ما تا چه اندازه این را در حوزههای مختلف عملاً مطرح کردیم؟ تا چه اندازه در تعاملها این را آموزش دادیم؟ یک نکته واجب در برنامه ریزی در آموزش و پرورش و... این است که دست اندرکاران کتابهای درسی، برای کسانی که در حوزه مشاوره کار میکنند هدایت هوش هیجانی به مرحله اجرا درآورند. من معتقد هستم در سطح عمیقتر و گستردهتر آموزشهای اساسی داده شود و این به سرعت تولید شود در حوزههای مختلف، یعنی در روابط عمومیها تکثیر شود. روابط عمومی فقط پوستر زدن و تبریک اعیاد گفتن نیست. روابط عمومی در مهد کودکها، مدارس و از همه مهمتر رادیو و تلویزیون باید فعال باشد و این لازمهاش این است که از این آشناییها حاصل شود
راهکارهایش هم معرفی شود. الان بحثهایی که مورد توجه همگان قرار گرفته، بحث مهارتهای ارایه است. آنجا که من ارائه میدهم میبینم که رئیس یک شرکتی که دارای ۳۰۰ شرکت زنجیرهای است دور مینشیند و یادداشت برمیدارد. میگوید: من باید از شرکت جلویی بالاتر باشم اگر نباشم باختهام و به جنبه سود انگاری هم که نگاه میکند روی نو شدن هوش هیجانیاش این طوری کار میکند. تئوری سازمانهای یادگیرنده را اگر نگاه کنید میبینید که در سازمانهای یادگیرنده یادگیری نقش اساسی و مهمی در این قضیه دارد. ما باید در این زمینه به طور جدی وارد پروژه تعریف شده شویم تا امروز جامعه اسلامی بیشتر از این که به یک نهضتی در حوزههای فلسفی نیازمند باشد به یک نهضت آموزشی همراه با فرهیختگی نیاز دارد. اگر آن نهضت آموزشی قابل انجام باشد شما مطمئن باشید که همان اتفاقی که در قرن اول و دوم و سوم هجری اتفاق افتاده میافتد.
* نسبت حزن و نشاط
یکی از مواردی که لازم است مورد تحلیل و کاوش قرار بگیرد، «حزن مقدس» میباشد که در فرهنگ ما یک امر بسیار متعالی و ارمغان آورنده تعالی است. به عنوان مثال از مهمترین مصادیقی که در سطوح مختلف مورد توجه قرار گرفته و میتواند آثاری ایجاد کند بحث گریه بر سیدالشهدا (ع) است. گریستن بر حضرت اباعبدالله (ع) یکی از مهمترین عوامل تعالی و ابتهاجی است. برای این که آثار آن وصل کردن انسان با جانِ جان است؛ چون ما گاهی تنمحور میشویم گاهی در کنار تن به من هم توجه میکنیم. برنامهای که صرفاً تنمحور باشد به طور یقین نمیتواند تعالی داشته باشد. در آنجا آن حزن باعث شکفتن و شکفتگی من خواهد شد، و یا جانِ جان ما را مرتبط خواهد کرد. اگر به فرهنگ عمیق اسلامی نگاه کنیم توجه به آن جانِ جان از طریق بکاء و گریستن عمیقاً مورد توجه واقع میشود. عرض این نیست که خنده عامل شادی محسوب شود، بلکه یکی از مهمترین بخشهای آن حزن است. این هم که
میگویند گریه در عرصه «اجتماعی» ما تفوق دارد است بر میگردد به این که ما آن پروسه ایجاد شادی را بر چه محورهایی بنا بگذاریم و چه جوری در آن زمینه فرهنگ سازی کنیم؟ مشکل از حزن مقدس نیست بلکه از عدم تعریف صحیح شادی اجتماعی است.
| بعدی > |
|---|








